تبلیغات
نکته های آموزنده و شیرین زندگی - اشعار آقا موسی بن جعفر علیه السلام
نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان

آن که آهش دردل هفت آسمان تأثیرداشت

                                 روزها درکنج زندان نالۀ شبگیر داشت

باب حاجات خلایق بود و پیش اهل فضل

                      باب جود و بخشش او یک جهان تفسیر داشت

ای بنای حرم عدل و امان را بانی

وی زرخسار تو آفاق همه نورانی

ای تو در مکرمت و جود نبی را مانند

وی تو در منزلت و قدر علی را ثانی

تو امین اللهی و بر در بیت الشرفت

هست جبریل امین را شرف دربانی

آن جمال ملکوتی که توداری .به ملک

ازتماشای رخت دست دهد حیرانی

که گمان داشت که باآن همه تشریف و جلال

یوسف فاطمه یک عمر شود زندانی

آب شد شمع وجود تو و خون شد دل تو

وای از ظلم مطامیر و شب ظلمانی

از فشار غم واندوه به تنگ آمده بود

روح قدسی تو در کالبد انسانی

مرگ خود را زخدا میطلبی حق داری

ای گریبان تو در پنجه سرگردانی

به پریشانی تو دجله بغداد گریست

ای نصیب تو همه بی سر و بی سامانی

بر در قاضی حاجات مناجات کنان

عرض حاجت بکن ای سجده تو طولانی

اهرمن گرچه بسی بهر فنایت کوشید

حاش لله که شود جلوه یزدان فانی

کشته مکتب توحیدی و در راه هدف

بابی انت و امی که شدی قربانی

رحمت واسعه حق توئی ای کاظم غیض

تو مسیحائی و داری نفس رحمانی

گرچه دوریم بیاد تو سخن میگوئیم

بعد منزل نبود در سفر روحانی

کاظمین تو بود کعبه آمال دلم

کاش آیم به حریم تو شبی مهمانی

روح وریحان حریم تو دل از دستم برد

باز ممنونم از آن رائحه ریانی

لله الحمد که در سرزدن صبح الست

برمن سوخته دل عشق تو شد ارزانی

باتولای تو تا گلبن طبعم گل کرد

عوض گریه کند دیده گلاب افشانی

چه بگویم که تو خود حال مرا میدانی

چه بخواهم که تو خود درد مرا میدانی

(شفق )آمد بگدائی تو چون حافظ گفت

احمدلله علی معدلت السطانی

************************

آنکه عالم همه در دست توانایش بود

مرکز دایره غم دل دانایش بود

دل موسای کلیم از غم این موسی سوخت

که به رندان بلا طور تجلایش بود

معنی قعر سجون باید و ساق المرضوض

پرسی از حلقه زنجیر که بر پایش بود

یوسف فاطمه س یارب چه وصیت فرمود

که پس از مرگ همی سلسله برپایش بود

**************************

ای هشتمین ولی خدا هفبمین امام

برکاظمین و صحن وسرایت زما سلام

صحن تو بهر شیعه ی تو مسجدالنبی

قبر تو کعبه وحرمت مسجدالحرام

حاجات خلق در حرم قدس تو روا

باب الحوائجت زخداوند  گشته نام

ما سائل رهیم و تو دست عطای حق

تو خضر رحمتی و همه خلق تشنه کام

موسای اهلبیتی وفرعونیان دون

کردند ظلمها به وجودت علی الدوام

از سجده وقیام وقعودو نماز تو

 سوگند می خورم که عبادت گرفت کام

این غم کجا برم به که گویم که بهر تو

در حبس تیره فرق نمیکرد صبح وشام

زنجیر ها به پیکر پاکت گریستند

در زیر کند وسلسله   شد عمر تو تمام

جسمت به تخته پاره وبر دوش چارتن

خوب از جنازۀ تو گرفتند احترام

در ماتم تو شیعه فشاند زدیده اشک

تا مهدیت ظهور کند بهر انتقام

عالم به زخم سلسله ات گریه می کند

ای در میان سلسله بر عالمی امام

*******************************

من كه بى جرم و گناهم

گشته زندان قتلگاهم

                 راحتم كن دگر اى حبیبم ،  

               من غریبم ، غریبم ، غریبم

                           
خورده ام بس تازیانه

گشته ام سیر از زمانه

رخ نهادم چون غریبان  

 روز و شب بر خاك زندان

                      زین جهان میروم سوى داور 

                        در جنان میروم نزد مادر

                         من غریبم ، غریبم ، غریبم

من به هجران مبتلایم  

  راحتم كن از بلایم

خواهم هر دم از خدایم 

   دیدن روى رضایم

                         اى رضا جان من اى رضا جان  

                          نور چشمان من اى رضا جان
 
                            من غریبم ، غریبم ، غریبم


              

رباعیات / حضرت موسی بن جعفر «علیه السلام»

استقامت

چون سرو همیشه راست قامت بودی

معنای شرافت وشهامت بودی

دربهت سکوت ظلم هارون عمری

فریاد زسای استقامت بودی

رهائی

درشام وسحر زاشک خود غوغا کرد

احیاء مرام مادرش زهرا کرد

جان داد اگر چه او به کنج زندان

منشور رهائی بشر امضا کرد

حق خواهی

چون موج به هرکرانه میخوردی تو

بس طعنه ازاین زمانه میخوردی تو

ازدست عدو به جرم حق خواهی وعشق

چون فاطمه تازیانه میخوردی تو

التماس دعا

     

امام راستین

آن که آهش دردل هفت آسمان تأثیرداشت

روزها درکنج زندان نالۀ شبگیر داشت

باب حاجات خلایق بود و پیش اهل فضل

باب جود و بخشش او یک جهان تفسیر داشت

آفتابی ذره پرور بود در مُلک وجود

مُلک دلها را به مهر خویش در تسخیر داشت

لب زحقگوئی نمی بست آن امام راستین

گرچه روز و شب به پا و گردنش زنجیر داشت

بیمی از روبه مرامان جهان دردل نداشت

شیر در زنجیر بود و ناله ای چون شیرداشت

روزها را روزه بود و شام در راز و نیاز

باچنین اخلاص و تقوا جنگ با تزوبر داشت

من نمی دانم چرا آن زندگ بخش جهان

از تمام زندگانی جان و قلبی سیرداشت

ای «وفائی» روز آژادی ازآن زندان مدام

برسرسجادۀ سبز دعا تکبیر داشت

التماس دعا

   

 

السلام علیك یا موسی بن جعفر(ع)

 

 خورشید كبود و نیلی و مخمل كوب                

 دیدیم تو را چه دیر در سمت غروب

 

 در مغرب شانه های تركان سیاه            

  بی غسل وكفن به روی یك تخته ی چوب

 

 روح القدسی كه بر صلیبت زده اند               

  ای كشته ی زهر، ای شهید مصلوب

 

 این تخته ی پاره چیست!تابوت كجاست؟      

  در شهر شما مگر شده قحطی چوب؟

 

 بر پیكرتان چقدر گل می ریزند!!                  

  با چشم به خون نشسته نوح و یعقوب

 

 با ضربه ی تازیانه ها روی تنت                       

شرح غم  جانگدازتان  شد مكتوب

 

 در سوره ی صبر عمرتان آمده است                   

 یك  آیه ی  كوتاه  ز رنج  ایوب

 

 زنجیر به  زخم  ساق ها  چسبیده                   

زنگار به مغز استخوان كرده رسوب

*****************************

چشمهایت اگر چه طوفانی

 قلبت اما صبور و آرام است

شوق پرواز در دلت جاریست

شب اندوه رو به اتمام است

 

روح تو آنقدر سبکبار است

که اسیر قفس نخواهد شد

لحظه ای با مظاهر دنیا

 همدم و همنفس نخواهد شد

 

کور خوانده کسی که می خواهد

بسته بیند شکوه بالت را

چشم اگر واکنند می بینند

جبروت تو را، جلالت را

 

چه غم از این که گوشه‌ی زندان

شب و روزش کبود و ظلمانیست

در کنار فروغ چشمانت

جلوه‌ی آفتاب پیدا نیست

 

همدمی غیر اشک و شیون نیست

در سحرگاه خیس تنهائیت

می شود در غروب عاطفه ها

تازیانه انیس تنهائیت

 

راوی اوج غربت و درد است

آه و أمّن یجیب تو هر روز

گریه در گریه: «رَبِّ خَلِّصنِی»

ندبه های غریب تو هر روز

 

از تمام صحیفه‌ی عمرت

آه چند آیه ای به جا مانده

شمع چشم تو رو به خاموشی است

از تنت سایه ای به جا مانده

 

لاله لاله دخیل می بندند

به ضریح تنت جراحت ها

شرمگین، بیقرار، بارانی

آسمان هم از این جسارت ها

 

چه به روز دل تو می آورد

کینه‌ی قاتل یهودی که

بر تن خسته‌ی تو گل می کرد

آنقدر سرخی و کبودی که

 

میله های کبود این زندان

شب آخر، شده عصای تو

زخم زنجیرها شده کاری

رفته از دست، ساق پای تو

 

پیکرت روی تکه ای تخته !

غربت تو چقدر دلگیر است

راوی روضه های بی کسی ات

ناله های کبود زنجیر است

 

شیعیان تو آمدند آن روز

پیکرت روی دست ها گم شد

آه اما غروب عاشورا

بدنی زیر دست و پا گم شد

 

نیزه ها محو پیکر خورشید

محشری بود کربلا آن روز

بوسه‌ی نعل تازه گم می شد

بین انبوه زخم ها آن روز

 

عشق بر روی نیزه معنا شد

در حوالی قتلگاهی که

پیکر آفتاب جا ماند و

کاروان رفت سمت راهی که ...

 

****************************

هر شاعری ست در تب تضمین چشم تو

از بس سرودنی ست مضامین چشم تو

 

چشم جهان به مقدمت ای عشق روشن است

از اولین دقایق تکوین چشم تو

 

ما را اسیر صبح نگاه تو کرده است

آقا کرشمه های نخستین چشم تو

 

از ابتدای خلقت عالم از آن ازل

شیعه شدم به شیوه‌ی آئین چشم تو

 

می شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد

از پشت پلکت از پس پرچین چشم تو

 

امشب شکوه خلد برین دیدنی شده

وقتی شده ست منظر و آئینه چشم تو

 

گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب

امشب به لطف لهجه‌ی شیرین چشم تو

 

چشم تو آسمان سخا و کرامت است

آقا خوشا به حال مساکین چشم تو

 

حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است

در انتظار لحظه‌ی آمین چشم تو

 

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند»

 

چه عالمی ست عالم باب الحوائجی

با توست نورِ اعظم باب الحوائجی

 

مهر تو است حلقه‌ی وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

 

در عرش و فرش واسطه‌ی فیض و رحمتی

بر دوش توست پرچم باب الحوائجی

 

در آستانه‌ی تو کسی نا امید نیست

آقا برای ما همه باب الحوائجی

 

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیز واهمه باب الحوائجی

 

دیوانه‌ی سخای ابا الفضلی توام

مانند ماه علقمه باب الحوائجی

 

صحن و سرات غرق گل یاس می شود

وقتی که میهمان تو عباس می شود

 

در ساحل سخاوت دریای کاظمین

مائیم و خاک پای مسیحای کاظمین

 

با دست های خالی از اینجا نمی رویم

ما سائلیم، سائل آقای کاظمین

 

رشک بهشتیان شده حال کسی که هست

گوشه نشین جنت الاعلای کاظمین

 

نور الهی از همه جا موج می زند

توحیدی است بسکه سراپای کاظمین

 

داریم در جوار حرم، حق آب و گِل

خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین

 

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم

این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

 

در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

 

فیضش به گوشه گوشه‌ی ایران رسیده است

یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم

 

هستی ماست نوکری اهل بیت او

ما خانه زاد زینب موسی بن جعفریم

 

قم آستان رحمت آل پیمبر است

در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم

 

با مهر و رأفتش دل ما را خریده است

ما بنده‌ی مُکاتَب موسی بن جعفریم

 

چشم امید اهل دو عالم به دست اوست

مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم

 

حتی قفس براش مجال پرندگی ست

مدیون ذکر و یارب موسی بن جعفریم

 

دلسوخته ز ندبه‌ی چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

 

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

 

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید

بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید

 

در بند ظلم و کینه‌ی قوم ستمگری

تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید

 

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بین این قبیله‌ی عصیان چه می‌کشید

 

با پیکرش چه کرده تب تازیانه ها

با حال خسته گوشه‌ی زندان چه می‌کشید

 

شکر خدا که دختر مظلومه اش ندید

بابای بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

 

اما دلم گرفته ز اندوه دیگری

طفل سه ساله گوشه‌ی ویران چه می‌کشید

 

با دیدن سر پدرش در میان طشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه می‌کشید

 

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان

خونین شده تلاوت قرآن چه می‌کشید

 

می گفت با لب پر از آهی که جان نداشت:

ای کاش هیچ سنگدلی خیزران نداشت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 11 خرداد 1392
پنجشنبه 16 آذر 1396 10:31 ب.ظ
whoah this blog is fantastic i like reading your posts.

Stay up the good work! You understand, many individuals are looking round for
this info, you could aid them greatly.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:34 ق.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a really
well written article. I'll make sure to bookmark it and
return to read more of your useful information.
Thanks for the post. I will certainly return.
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:21 ب.ظ
Hi, I do think this is a great website. I stumbledupon it ;) I'm going to revisit
once again since I bookmarked it. Money and freedom is the greatest way
to change, may you be rich and continue to help others.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی