تبلیغات
نکته های آموزنده و شیرین زندگی - مناجات با خدا
نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان
 

مناجات با خدا


دلت را خانۀ ما کن، مصفا کردنش با من

به ما درد دل انشا کن، مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش، پیدا کردنش با من

بیفشان قطره ای اشکی که من هستم خریدارش

بیاور قطره ای اخلاص، دریا کردنش با من

اگر درها به رویت بسته شد دل بر مکن باز آی

در این خانه دق الباب کن، وا کردنش با من

به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آن را

طلب کن آنچه می خواهی، مهیا کردنش با من

چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن

غم فردا مخور، تامین فردا کردنش با من

به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان

بخوان این آیه ها، تفسیر و معنا کردنش با من

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد را، جمع و منها کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو توبه نامه را بنویس، امضا کردنش با من



 

مناجات با خدا


این موی سفید من این روی سیاه من

این نالۀ العفو و این کوه گناه من

با آنکه همه عمرم هر لحظه گنه کردم

بر عفو تو می‌باشد پیوسته نگاه من

عمری‌ست که می‌بینم دارند به هم الفت

لطف تو و عفو تو اشک من و آه من

هم تیره شده روزم هم بسته شده چشمم

هم خم شده پشت من هم گم شده راه من

سرتا به ‌قدم تشویش مرگ از پی و گور از پیش

ای خالق من رحمی بر حال تباه من

باشد که تو بگشایی راهی به سویم یارب

فریاد که از هر سو بسته شده راه من

من عبد گنهکارم من مستحق نارم

من سخت گرفتارم العفو! اله من!

از آتش خشم تو باکم نبُوَد هرگز

وقتی که بُوَد یارب! عفو تو پناه من

با خاک درت شُویم زنگ گنه از صورت

تا مهر بگیرد نور از روی سیاه من

«میثم»! چه از این بهتر با دوستی حیدر

بگذشت شب و روز و، سال من و ماه من

************************

 

مناجات با خدا-وداع با ماه رمضان

 

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

دهه آخر ماه اول راه سحر است

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

عیب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه

سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز

کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم

یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

گریه ام صرف تهی بودن این اشکم نیست

دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

وای بر من که ببینم همه فرصت ها رفت

باز در نامه ی من جرم و خطا مانده هنوز

یک نفر بار زمین مانده ی ما را ببرد

کس نپرسید که این خسته چرا مانده هنوز

هر قد این فتنه گری رنگ عوض کرد ولی

دل ما مست علی، شکر خدا مانده هنوز

تا که در خوف و رجائیم توسل باقی است

رفت امروز ولی روز جزا مانده هنوز

هر چه را خواسته بودیم، به احسان علی

همه را داد، ولی کرب و بلا مانده هنوز

*************************

 

مناجات با خدا-پایان ضیافت الهی

 

خداحافظ ای بهار دلم، ای دعای سحر، ای ابو حمزه

خداحافظ ای رفیق دلم، می روی ز برم، با چنین غمزه

خداحافظ افتتاح سحر، ای مجیر سحر، گریۀ شب ها

خداحافظ جوشن تقوی، مونس دل ها هدیۀ زهرا 

همه هستم رفته از دستم، امید دل را به تو بستم

ای خدا العفو، ای خدا العفو

اگر رفتی ای مه رمضان، همره شهدا، محضر داور

مبر ای ماه آبروی مرا، جان آل عبا، پیش پیغمبر

مکن شکوه از معاصی من، روح عاصی من در بر حیدر

مکن شرم و روسیاهی من آشکارا بر دیدۀ کوثر

نما ای مه آبرو داری، که داری با من سرِ یاری

ای خدا العفو، ای خدا العفو

سحر خیزان کو مه رمضان سایۀ سرمان همنشین ما

چه شد ای هم سفرۀ سحرم سوز آه و دل آتشین ما

ندانستم قدر قدر تو را ای عطای خدا ای مه خوبان

مبر با خود سوز و آه و دعا، شور و حال مرا در شب هجران

به تاب و تب عادتم دادی، به اشک شب عادتم دادی

ای خدا العفو، ای خدا العفو

کنون که تو می روی ز برم ای تو تاج سرم ای حبیب من

نما عهدی بر دل و جگرم، چشم و روی تَرَم، ای طبیب من

شب عید و دست خالی من، خسته بالی من شوق هر عهدی

مرا فرما با امام هدی همچنان شهدا یاور مهدی

منو هجر صاحب این ماه، تو و یاری در تمام راه

ای خدا العفو، ای خدا العفو

مرا کردی همنشین خدا، ای مَه شهدا، ای مَه رحمت

نشان دادی در میان دعا، جلوۀ سعدا با همه عزت

مرا بردی گه به کرب وبلا، گه مدینه و یا  کوچۀ نیلی

گهی خواندی روضۀ پهلو از غم  بازو یا غم سیلی

بیا و کار خدایی کن، مرا دیگر کربلایی کن

نینوایی کن، نینوایی کن   

*******************

 

مناجات با خدا


آمدم تا كه از این وضع نجاتم بدهی

از عذابت برَهانی و براتم بدهی

تو غَنی هستی و من از همه محتاج ترم

مستحق نیستم آیا كه زكاتم بدهی؟

كرم توست كه آورده مرا تا این جا

پس فقط دست خودِ توست ثباتم بدهی

دیدی این نفْس چه بازیچه‌ی شیطانم كرد؟!

آمدم خاتمه‌ای بر هَمَزاتم بدهی

خیلی از سختیِ جان كندنِ خود می‌ترسم

دارم امّید نجات از سَكَراتم بدهی

تو اگر اشك دهی گریه كنم نذر حسین...

چه نیازی‌ست دگر آب حیاتم بدهی

قصه‌ی زندگی‌ام را برسان تا این كه...

مرگ را در سفری به عتباتم بدهی

**************************

 

مناجات با خدای امام حسین(ع)


با شیون و شین یا قدیم الاحسان

با این همه دِیْن یا قدیم الاحسان

ما آمده ایم تا ببخشی ما را

امشب به حسین یا قدیم الاحسان

×××

این دل شده هیأت اباعبدالله

سینه زن غربت اباعبدالله

یارب مچشان حرارت آتش را

بر زائر تربت اباعبدالله

×××

با دست تهی و کوله باری از آه

این بار هم آمده گدایت از راه

از کار دلم گره گشایی فرما

با دست سه سالهٔ اباعبدالله

×××

من آمده ام توشه ای از آهم ده

سوز نفس و اشک سحرگاهم ده

هرچند تمام کرده ای نعمت را

یک بار دگر به کربلا راهم ده

***

آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی رحمه الله از علمای ربّانی و صاحب کراماتی بود که ارادت ویژه ای به خاندان رسالت و حضرت سیدالشهدا علیه السلام داشت. این عارف وارسته هر سال دهه محرم در منزل خود مجلس روضه برپا می داشت و بسیار گریه می کرد و یاد مصائب امام حسین علیه السلام برایش جگرسوز بود.

نقل کرده اند وقتی ایشان از دنیا رفت، یکی از بزرگان او را در عالم خواب دید و احوالش را جویا شد. پاسخ داد: وقتی مرا در قبر نهادند دو فرشته نکیر و منکر برای سوال و جواب آمدند. از توحید و نبوت سوال کردند، جواب دادم تا این که از امامان پرسیدند: نام امیر مومنان علیه السلام را به زبان آوردم که امام اول من است، سپس از امام حسن علیه السلام نام بردم؛ ولی وقتی که نام امام حسین علیه السلام را به عنوان امام سومم به زبان آوردم بی اختیار گریه کردم، آن دو فرشته نیز منقلب شده و گریستند.

سپس به یکدیگر گفتند: آزادش کنیم کار این آقا با امام حسین علیه السلام است. دیگر نیازی به سوال نیست. مرا آزاد نمودند و رفتند و اینک می بینی که شاد و خرسندم و در جایگاه خوبی هستم.

کرامات امام حسین علیه السلام ، ص

*********************************

 

مناجات با خدا


بی ارزش و بی قیمت و خوارم نکنی

دل خسته و آشفته و زارم نکنی

صد شکر که محتاج تو و لطف توام

هرگز تو به خلق واگذارم نکنی

×××

برادران یوسـف وقتـی می‌خواسـتند یوسف را به چـاه بیفکنند، یوسف لبـخندی زد.

یهودا (یکی از برادران) پرسید: چـرا خندیدی؟ این جا که جای خـنده نیـست! یوسـف

گفت: روزی در فکر بودم چگونه کسـی می‌تواند به من اظهار دشـمنی کند با این که

برادران نیرومندی دارم! اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد، تا بدانم که

نباید به هیچ بنده ای تکیه کرد.

«داستان‌ها و پندها، ج9 ، ص69»

***************************

 







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 4 تیر 1392
جمعه 17 آذر 1396 03:11 ب.ظ
Hi, yup this piece of writing is truly nice and I have learned
lot of things from it concerning blogging.
thanks.
پنجشنبه 23 شهریور 1396 10:47 ب.ظ
I used to be able to find good info from your blog posts.
جمعه 3 شهریور 1396 04:34 ب.ظ
What's up everybody, here every one is sharing such experience, so it's good to read this webpage, and I used to
pay a visit this web site everyday.
جمعه 13 مرداد 1396 09:37 ب.ظ
I always spent my half an hour to read this blog's articles or reviews every day along with
a mug of coffee.
جمعه 25 فروردین 1396 03:57 ب.ظ
Thanks for the marvelous posting! I definitely
enjoyed reading it, you happen to be a great author.I will
be sure to bookmark your blog and will eventually come back in the future.
I want to encourage one to continue your great writing, have a nice holiday weekend!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی