تبلیغات
نکته های آموزنده و شیرین زندگی - اشعار وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان
هر گوشه خانه چشم دوزد زهرا س

                                              از شعله داغ بر فروزد زهرا س

یارب چه کند پیمبرت چون نگرد

                                     در خانه بی خدیجه س سوزد زهراس

 

ای رسول خدای را همدم

در حریم رسالتش محرم

کهکشان است در رهت مشعل

آفتاب اس بر گلت شبنم

اولین زن توئی که قامت بست

به نماز پیمبر خاتم

یار احمد شدی که تا نشود

یک سر موی از سر اوکم

شوهرت کیست ؟ بهتر از عیسی

دخترت کیست؟ برتر از مریم

دامنت جای ذهره الزهرا

که بود نور نیر اعظم

مکه و صخره های ستوارش

طائف و نخلهای سر در هم

عاشق بردباریت همه جا

شاهد جانفشانیت همه دم

زخم پاهای زخم خورده او

یافت ازدست لطف تو مرحم

سر بلند از شهامت تو صفا

اشک ریز از مصائبت زمزم

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا

******************

خیمه عشق را عمود توئی

صفت مهر را نمود توئی

در کنار تمامی رحمت

مظهری از تمام جود توئی

فاطمه گوهر وجود بود

مخزن گوهر وجود توئی

اولین زن که از زبان رسول

سخن وحی را شنود توئی

اولین زن که با رسول خدا

به رکوع آمد و سجود توئی

با سلام پیمبری به رخش

اولین کس که در گشود توئی

مادری که چهار قابله اش

آمد از آسمان فرود توئی

منعمی را که با تهیدستی

کردگارش بیازمود توئی

آنکه در خانه بود و یک دم هم

غافل از رهبرش نبود توئی

باغبانی که شد گل یاسش

بین دیوار و در کبود توئی

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا  

******************** 

ای خریدار جان پیغمبر

همسر مهربان پیغمبر

احترام تورا نداشت دگر

در میان زنان پیغمبر

در حیات و ممات تو نفتاد

نام تو از زبان پیغمبر

ای جراغ همیشه تاریخ

در صف دودمان پیغمبر

بوجود تو افتخار کنند

همه جا خاندان پیغمبر

هستی خویش را فدا کردی

در ره آرمان پیغمبر

سر زد از مشرق گریبانت

کوثر جاودان پیغمبر

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا    

 (موید)

***************

 نوحه

لحظه های آخر خود

یاور بشکسته بالم

دیده هایت را گشا و

یک نظر بنما به حالم

از غمت دل بیقرارم 

  اولین مظلومه یارم

در عزایت تا قیامت    

دردلم داغ تو دارم

 ای خدیجه ای خدیجه

                      ای خدیجه ای خدیجه

کن نگاهی سوی خانه

دخترت گیرد بهانه

خو گرفته خانه ات با

گریه واشک شبانه

دخترت را کن نگاهی

                            میکشد از سینه آهی

منتظر باشد بیائی

                     وای از این دیده به راهی

ای خدیجه ای خدیجه

                           ای خدیجه ای خدیجه

در خزان جاهلیت

ای بهار دلنشینم

من چگونه ای بهارم

برگ ریزانت ببینم

سوزد از غم شمع جانم

خون زدیده می چکانم

تا که عمر من سر آید

نیمه جانم را فشانم

ای خدیجه ای خدیجه

 ای خدیجه ای خدیجه

******************************

ای سلام آورده جبریل از خداوندت، سلام    

وی محمّد برده نامت را به لب با احترام

همسر و همسنگر و همگام با خیرالانام          

سایه‌ات تا صبح محشر بر سر دین مستدام

ای شده وقف خداوند تعالی هست تو           

وی تمام هستی خالق به روی دست تو

پاک‌تر از پردۀ بیت الهی دامنت                 

خلعت زیبای اُم‌المؤمنینی بر تنت

بوی عطر عصمت مریم دهد پیراهنت          

نقش لبخند نبی در «یا محمّد» گفتنت

کیست تا مثل تو بانو کُفو طاهایش کنند؟      

کفـو طاهـا، مـادر ام ابیهـاش کنند؟

این بوَد شأنت که حق روح مطهر خوانَدت    

می‌سزد پیغمبر اسلام، همسر خواندت

نی عجب گر حیدر کرار، مادر خواندت       

یا که جبریل امین زهرای دیگر خواندت

بین امت با وجود آن همه نعت و سپاس       

ناشناسی ناشناسی ناشناسی ناشناس

ذات حق، دانندۀ اسرار داند کیستی             

هر که هستی احمد مختار داند کیستی
بعد احمد، حیدر کرار داند کیستی              

فاطمه، آن عصمت دادار داند کیستی

ای درود آفرینش بر تو و بر شوهرت          

وی سلام الله بر دامان زهرا پرورت

در مقام زن ولی مردانگی قانون توست            

تا قیامت هر کجا مؤمن بوَد، ممنون توست

بردباری، صبر، دینداری همه مرهون توست     

هر که از اسلام دارد بهره‌ای، مدیون توست

مصطفی ز آغاز، یاری جز تو و حیدر نداشت        

 در مقام و منزلت مانند تو همسر نداشت

این سه اصل آمد از اول باعث ترویج دین           

 هست تو، خُلق نبی، تیغ امیرالمؤمنین

از تمام هست خود یکسر فشاندی آستین           

 راستی این است در اسلام، دین راستین

با علی همگام در احیای قرآن بوده‌ای                

 پیشتر از بعثت احمد مسلمان بوده‌ای

مؤمنین از چون تو مادر تا قیامت سرفراز           

 مسلمین آرند بر خاک درت روی نیاز

بر تو می‌بالد محمّد، بر تو می‌نازد حجاز       

 با محمّد خوانده‌ای پیش از شب بعثت، نماز

مـادر زهرا سلام الله بر جان و تنت                    

 یازده خورشید سر زد از سپهر دامنت

کرد در ماه خدا روح تو پرواز از بدن             

 گشت مهمان در جوار قرب حی ذوالمنن

بود سال رحلتت سال غم و رنج و محن              

جامۀ ختم رسالت شد بر اندامت کفن

گشت عام الحزن بر ختم رسل، سال غمت      

شد روان از دیده‌اش بر چهره اشک ماتمت

ای در امواج بلاها با محمّد رهسپر                           

در هجوم سنگ‌ها جان محمّد را سپر

بر محمّد از همه زن‌های عالم خوب‌تر                 

مصطفی را سوز داغت ماند عمری بر جگر

بارها زین غصه چشم سید بطحا گریست              

بلکه در شـام زفاف حیدر و زهرا گریست

ما به تو گریان، تو را لب در جنان پر خنده باد    

همچو جان در قلب یاران خاطراتت زنده باد

شوکت و جاه و جلال و عزتت پاینده باد            

 منطقت تا حشر بر بوجهل‌ها کوبنده باد

جان شیرین محمّد در لب خندان توست               

 میوه‌های نخل «میثم» مدح فرزندان توست

*****************************************8

اى داده بعصمت شرف و نام خدیجه

 اى بسته بطوفت فلك احرام خدیجه‏

 اى همسر پیغمبر اسلام خدیجه‏

 اى عصمت حق فاطمه را مام خدیجه‏

 اى ختم رسل را ز شرف نور دو دیده

 پیش از شب بعثت به مُحمّد گرویده

 

 اى بر تو سلام آمده از داور هستى‏

 بگذشته در آئین نبى از سر هستى‏

 دل داده و دل برده ز پیغمبر هستى‏

 زیبد كه بخوانند ترا مادر هستى‏

 الحق كه خدا دولت حق را به تو داده

 اُمّ النجباء فاطمه زهرا به تو داده

 

 اسلام ز اموال تو سرمایه گرفته‏

 دین در كنف عزّت تو سایه گرفته‏

 توحید ز اخلاص تو پیرایه گرفته‏

 اخلاص ز حسن عملت پایه گرفته‏

 همت سر تسلیم به دیوار تو سوده

 پیش از تو زنى لب به شهادت نگشوده

 

 تو در دل سختى به پیمبر گرویدى‏

 هر بار بلا را به سر دوش كشیدى‏

 بر یارى اسلام بهر سوى دویدى‏

 بس زخم زبانها كه ز كفّار شنیدى‏

 اى قامت مردان جهان خم به سجودت

 اى تكیه كه ختم رسل نخل وجودت

 

اى مكه ز خاك قدمت خلد مخلد

 از عصمت معبود و امید دل احمد

 اسلام بپا خاست و گردید مؤید

 از ثروت تو، تیغ على، خُلق مُحمّد

 تا حشر خلایق كه خدا را بپرستند

 مرهون فداكارى و ایثار تو هستند

 

 آن روز كه پیغمبر اسلام شبان بود

 در سینه او سر خداوند نهان بود

 پیش از همه پیغمبریش بر تو عیان بود

 ایمان تو پروانه آن شمع جهان بود

 حق بر همه زنهاى جهان سروریت داد

با خواجه عالم شرف همسریت داد

 

زین واقعه زنهاى قریش از تو بریدند

 یكباره ز بیت الشرفت پاى كشیدند

 با چشم حقارت به مقامت نگریدند

 قدر و شرف و عزّت و جاه تو ندیدند

 چشم و دلشان بود به سوى زر و سیمى

گفتند خدیجه شده مشتاق یتیمى

 

تنها نشدى همسر و دلدار مُحمّد

 در سخت‏ترین روز شدى یار مُحمّد

 در شدت غم گشته‏اى غمخوار مُحمّد

 پیوسته دلت بود گرفتار مُحمّد

 درپیش رویش گشت وجوت سپر سنگ

 باشد كه‏كنى در ره‏او چهره ز خون رنگ

 

 آنروز كه بر دخت نبى حامله بودى‏

 همصحبت زهرات به هر قائله بودى‏

 از غربت و از درد درونت گله بودى‏

 بى همدم و بى یاور و بى قابله بودى‏

 از درد ببالش گل رخسار بهشتى

 گشتند ترا قابله زنهاى بهشتى

 

 برخاست فروغ ازلى از در و بامت‏

 از چار طرف بوى خوش آمد به مشامت‏

 زنهاى بهشتى همه دادند سلامت‏

 پروانه بدار الشرف عرش مقامت‏

 گفتند مخور غم كه چو ما خادمه دارى

 كى گفته تو تنهایى، تو فاطمه دارى

 

 این است كه شیرینى جان در بدن تست‏

 این جان جهان است و هماغوش تن تست‏

 این یار بهر خلوت و هر انجمن توست‏

 این است كه در حاملگى همسخن توست‏

 كى مثل تو از هستى خود چشم بپوشد؟

 تا فاطمه از سینه او شیر بنوشد

 

 آنروز كه افتاد خزان در چمن تو

 پرزد به جنان طوطى روح از بدن تو

 تا بوى گل احمدى آید ز تن تو

 شد جامه‏ى پیغمبر اكرم كفن تو

 با مرگ تو آغاز شد اى عصمت سرمد

 بى مادرى فاطمه، تنهایى احمد

 

بردار سر از خاك و ببین همسر خود را

 بنگر هدف سنگ سر شوهر خود را

 باز آ و ببین اشك فشان دختر خود را

 برگیر به بر دختر بى مادر خود را

 بى‏روى توگردون بنظرتیره چودود است

 برخیز كه بى مادرى فاطمه زود است

 

 برخیز كه بر ختم رسل فخر زمانه‏

 خانه شده غمخانه‏اى اى بانوى خانه‏

 بر گیسوى زهرا كه زند بعد تو شانه؟

 بى تو شده از هر مژه‏اش سیل روانه‏

 پیغمبر اكرم ز غمت زار بگرید

 خون است دل فاطمه مگذار بگرید

 

 اى جامه‏ى احمد كفنت بر بدن پاك‏

 كن بهر حسینت به جنان جامه ز غم چاك‏

 تو بر سر دست نبى و او به سر خاك‏

 سر تا به قدم چون گل پرپر شده صد چاك‏

 «میثم» ز غم نور دو عین تو بگرید

 تا صبح قیامت به حسین تو بگرید

*****************************





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 27 تیر 1392
پنجشنبه 23 شهریور 1396 11:45 ب.ظ
Piece of writing writing is also a excitement, if you be acquainted with after that
you can write otherwise it is difficult to
write.
جمعه 3 شهریور 1396 09:56 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while searching on Yahoo News.
Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!

Thank you
جمعه 13 مرداد 1396 09:03 ب.ظ
We stumbled over here by a different web page and thought I
should check things out. I like what I see so now i am following you.
Look forward to finding out about your web page for a second time.
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:06 ب.ظ
Hurrah! At last I got a blog from where I be able to really take useful facts concerning my
study and knowledge.
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:12 ق.ظ
Hello, always i used to check website posts here in the early hours in the dawn, as i enjoy to find out more and more.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی