تبلیغات
نکته های آموزنده و شیرین زندگی - روضه جانسوز امیرالمومنین علی علیه السلام
نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان
روضه جانسوز امیرالمومنین علی علیه السلام از زبان رهبر معظم انقلاب

در فاصله ى این دو روز یا دو شب - از سحر نوزدهم كه امیرالمؤمنین به دست آن ملعون ضربت خوردند تا شب بیست و یكم - چند تا حادثه ى درس آموز اتفاق افتاد:


یكى در همان لحظه ى اول بود. وقتى ضربت را این دشمنِ خدا بر امیرالمؤمنین وارد كرد، در روایت دارد كه حضرت هیچ آه و ناله اى نكردند؛ اظهار دردى نكردند. تنها چیزى كه حضرت فرمودند، این بود: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبیل اللَّه، فزت و ربّ الكعبة»؛(12) به خداى كعبه سوگند كه من رستگار شدم. بعد هم امام حسن مجتبى (علیه السّلام) آمد سر آن بزرگوار را در دامان گرفت. روایت دارد كه خون از سر مباركش می‌ریخت و محاسن مباركش خونین شده بود. امام حسن همانطور نگاه می‌كرد به صورت پدر، گریه چشمان امام حسن را پر اشك كرد؛ اشك از چشم امام حسن یك قطره اى افتاد روى صورت امیرالمؤمنین. حضرت چشم را باز كردند، گفتند: حسنم! گریه می‌كنى؟ گریه نكن؛ من در این لحظه در حضور جماعتى هستم كه اینها به من سلام می‌كنند؛ كسانى در اینجا هستند - در همان لحظه ى اول؛ اینى كه نقل شده است از حضرت - فرمود: پیغمبر اینجاست، فاطمه ى زهرا اینجاست. بعد حضرت را برداشتند - بعد از اینكه امام حسن (علیه السّلام) نماز را در مسجد خواندند، حضرت هم نشسته نماز خواندند.

راوى می‌گوید كه حضرت گاهى متمایل می‌شد به یك طرفى كه بیفتد، گاهى خودش را نگه می‌داشت - و بالاخره به طرف منزل حركت دادند و بردند. اصحاب شنیدند آن صدائى را كه: «تهدّمت واللَّه اركان الهدى ... قتل علىّ المرتضى».(13) این صدا را همه ى اهل كوفه شنیدند، ریختند طرف مسجد؛ غوغائى به پا شد. راوى می‌گوید: مثل روز وفات پیغمبر در كوفه، ضجه و گریه بلند شد؛ آن شهر بزرگ كوفه یكپارچه مصیبت و حزن و اندوه بود. حضرت را مى آوردند؛ امام حسین (علیه السّلام) آمد نزدیك. در این روایت دارد كه اینقدر حضرت در همین مدت كوتاه گریه كرده بودند كه پلكهاى حضرت مجروح شده بود. امیرالمؤمنین چشمش افتاد به امام حسین، گفت: حسین من گریه نكن، صبر داشته باشید، صبر كنید؛ اینها چیزى نیست، این حوادث می‌گذرد. امام حسین را هم تسلا داد.


حضرت را آوردند داخل منزل، بردند در مصلاى حضرت؛ آنجائى كه حضرت در خانه در آنجا نماز می‌خواندند. فرمود: من را آنجا ببرید. آنجا براى حضرت بسترى گستردند. حضرت را آنجا گذاشتند. اینجا دختران امیرالمؤمنین آمدند؛ زینب و ام كلثوم آمدند، نشستند پهلوى حضرت، بنا كردند اشك ریختن. امیرالمؤمنین آنجائى كه امام حسن گریه كرد، امام حسن را نصیحت كردند و تسلا دادند؛ آنجائى كه امام حسین گریه می‌كرد، حضرت تسلا دادند، گفتند صبر كن؛ اما اینجا اشك دخترها را تحمل نكردند؛ می‌گوید: حضرت هم شروع كرد به هاى هاى گریه كردن. یا امیرالمؤمنین! گریه ى زینبت را اینجا نتوانستى تحمل كنى، اگر در روز عاشورا می‌دیدى چگونه زینبت اشك می‌ریزد و نوحه ‌سرائى می‌كند، چه می‌كردى؟


ابوحمزه ى ثمالى نقل می‌كند از حبیب بن عمرو كه می‌گوید: در آن ساعات آخر، در همان شب بیست و یكم، رفتم دیدن امیرالمؤمنین، دیدم یكى از دختران آن حضرت هم در آنجاست؛ آن دختر اشك می‌ریخت، من هم گریه ام گرفت، بنا كردم گریه كردن؛ مردم هم بیرون اتاق بودند، صداى گریه ى این دختر را كه شنیدند، آنها هم بنا كردند گریه كردن. امیرالمؤمنین چشم باز كرد، گفت: اگر آنچه را كه من مى بینم، شما هم می‌دیدید، شما هم گریه نمی‌كردید. عرض كردم یا امیرالمؤمنین مگر شما چه مى بینید؟ گفت: من ملائكه ى خدا را مى بینم، فرشتگان آسمانها را مى بینم، همه ى انبیاء و مرسلین را مى بینم كه صف كشیدند، به من سلام می‌كنند و به من خوشامد می‌‌گویند. و پیغمبر را مى بینم كه پهلوى من نشسته است، اظهار می‌كنند كه بیا على جان، زودتر بیا. می‌گوید: من اشك ریختم، بعد بلند شدم، هنوز از منزل خارج نشده بودم كه از صداى فریاد خانواده، احساس كردم كه على از دنیا رفت.


صلّى اللَّه علیك یا امیرالمؤمنین، صلّى اللَّه علیك یا امیرالمؤمنین، صلّى اللَّه علیك یا امیرالمؤمنین. نسئلك اللّهمّ و ندعوك باسمك العظیم الاعظم الأعزّ الأجلّ الأكرم یا اللَّه...

 

 

خطبه‌های نماز جمعه‌ی‌ تهران (۱۳۸۸/۰۶/۲۰)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 5 مرداد 1392
پنجشنبه 16 شهریور 1396 03:29 ق.ظ
I think everything wrote made a great deal of
sense. But, consider this, what if you added a little content?

I mean, I don't wish to tell you how to run your blog, but suppose you added a title that grabbed folk's attention? I
mean نکته های آموزنده و شیرین زندگی - روضه جانسوز امیرالمومنین علی علیه السلام is a little boring.
You should glance at Yahoo's front page and see how they create post titles to get viewers to click.

You might add a related video or a picture or two to grab people excited
about everything've written. Just my opinion, it would
make your posts a little bit more interesting.
یکشنبه 4 تیر 1396 07:45 ق.ظ
Hi there i am kavin, its my first occasion to commenting anyplace, when i read this post i thought i could also create
comment due to this sensible paragraph.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 12:20 ب.ظ
It's an amazing post in favor of all the online users; they will get advantage from it I am sure.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:03 ب.ظ
Thanks for finally talking about >نکته های آموزنده و شیرین
زندگی - روضه جانسوز امیرالمومنین علی علیه السلام <Liked it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی