تبلیغات
نکته های آموزنده و شیرین زندگی - شعز امام صادق علیه السلام
نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان
در آستانه شهادت رئیس مذهب جعفری اشعاری در مدح ومنقبت آن امام همام تقدیم میشود 

                آسمان ها مرید مذهب توست


نه فقط بادِ خزان برگ و برش را سوزاند
زهر از راه رسید و جگرش را سوزاند
دست و پا می‌زد و ساعات نَفَس‌گیری داشت
لبِ پُرخون ، دلِ صدپاره...چه تقدیری داشت
دیده‌ی اهل و عیالش ز غمش دریا بود
كه دگر موقع پرپر زدن آقا بود
گوشه‌ی بستر خود یادِ گذشته می‌كرد
چه قَدَر روضه دم ِ رفتنِ او بر پا بود
خانه و دود و در و آتش و دستِ بسته
این همه خاطره ارثِ علی و زهرا بود
اشك می‌ریخت و از غربت حیدر می‌سوخت
از غم میخ در و پهلوی مادر می‌سوخت
یاد می‌كرد از آن لحظه كه جان بر لب بود
پا برهنه دلِ شب پشت سر مركب بود
طاقتش طاق شد و بال و پرش می‌لرزید
تا كه می‌خورد زمین دشمن او می‌خندید
لحظه لحظه كه دگر وقت جدایی می‌شد
رنگ و بوی سخنش كرب‌ و بلایی می‌شد
آه از آن روز كه جان از تن خواهر می‌رفت
سنگها بال‌زنان سوی برادر می‌رفت
آسمانها و زمین داشت به هم می‌پیچید
سمت گودال...یكی دست به خنجر...می‌رفت
ساعتی بعد كه آتش به حرم بر پا شد
همه سرها به روی نیزه‌ی لشكر می‌رفت
خیمه تاراج شد و هر طرفی دست به دست
بینِ گهواره‌ی خالی دلِ مادر می‌رفت
از یتیمان حرم نیز غنیمت بردند
گوشواره كه نه...گیسو پِیِ معجر می‌رفت
نیمه شب با عجله داشت خبر را می‌بُرد
یك نفر در طَمَعِ جایزه با سر می‌رفت   علی صالحی
************************
از سوز زهر آب شد از پای تا سرم
با اشك همقدم شده ساعات آخرم
پایم به سوی قبله ، لبم غرق خون شده
دیگر رمق نمانده به اعضای پیكرم
آه ای بقیع باز كن آغوش خویش را
من آخرین امانت شهر پیمبرم
بار سفر به دوش گرفتم وَ با خودم
یك عالَمه مصیبت و اندوه می‌برم
از غصه آه می‌كشم و ناله می‌زنم
یا رب ببین زمانه چه آورده بر سرم
دشمن شبی كه پای برهنه مرا دواند
داغ رقیه بود عیان در برابرم
رحمی نكرد بر من و بر سنّ و سال من
انداخت ریسمان به روی دست لاغرم
ارث علی به من ز همه بیشتر رسید
سوزانده شد دو بار ، حریم مطهرم
كاشانه‌ام اگرچه به آتش كشیده ‌شد
امّا نسوخت چادر و گیسوی همسرم
وقتی كه دود خانه‌ی ما را گرفته بود
دیدم فرار می‌كند از شعله دخترم
آنجا به یاد كرب و بلا روضه خواندم از
طفل یتیم و عمّه‌ی محزون و مضطرم
طفلی كه ضجّه می‌زد و از ترس می‌دوید
می‌گفت پس كجاست عموی دلاورم
عمّه ! عمو كجاست ببیند كه بعد از او
غارت شده‌ست زیور و خلخال و معجرم    علی صالحی
******************************
          یا امام صادق(ع)
دارد میان هیئت خود گریه میكند
با اهل بیت عصمت خود گریه میكند
با داغ ِ هَتك حرمت خود گریه میكند
دارد برای غربت خود گریه میكند
آتش گرفت خانه اش اما سپر نداشت
بین ِچهار هزار نفر یك نفر نداشت
مشعل به دستها وسط خانه ریختند
یك عده بی هوا وسط خانه ریختند
اموالِ خانه را وسط خانه ریختند
جمع ِحسودها وسط خانه ریختند
بین نماز بود و مجالش نداده اند
حتی امان به اهل و عیالش نداده اند
بین هجوم بی خبر و یادِ مادر است
دیوارهای شعله ور و یادِ مادر است
تنها میان درد سر و یادِ مادر است
افتاده است پشت در و یادِ مادر است
شكر خدا خمیده به دیوار و در نخورد
بال و پرش به تیزی مسمار و در نخورد
این پیر ِسالخورده عصا بر نداشته
آرام تر هنوز عبا بر نداشته
نعلین خویش را به خدا بر نداشته
شیخ ِ حرم عمامه چرا بر نداشته
اورا كشان كشان وسط كوچه میكِشند
در پیش این و آن وسط كوچه میكِشند
این غُصه را به نام مدینه سند زدند
بر آه آهِ خستگی اش دستِ رد زدند
در كوچه ها چقدر به آقا لگد زدند
میگفت نام فاطمه و حرف بد زدند
از بس دویده خمیده شده،بی رمق شده
این پیر ِمردِ غمزده خیس ِ عرق شده
گیرم خمیده در بر انظار رفته است
پای برهنه از سر بازار رفته است
گیرم به پای هر قدمش خار رفته است
با دستِ بسته مجلس اغیار رفته است
شكر خدا كه پیرهنش پا نخورده است
در زیر چكمه ها دهنش پا نخورده است     جواد پرچمی
*****************

عالم ز آه تیره تر از صبح محشر است
خونِ جگر به دیده ی آلِ پیمبر است
 
شهر مدینه گشته عزاخانه ی وجود
رخت سیاه بر تن زهرا  و حیدر است
 
گفتم چه روی داده که از خاطرم گذشت
امشب شب یتیمی موسی ابن جعفر است
 
گِریَند بر امام ششم هفت آسمان
در نُه فلک قیامتِ عظمای دیگر است
 
جسمی که آب شد از جفا زیر خاک رفت
در قلب آب و خاک از این داغ آذر است
 
خواهی اگر که بوسه زنی بر مزار او
قبرش کنار تربت زهرای اطهر است
 
آتش زدند خانه او را حرامیان
این اجر خوبی پدر و ارث مادر است
 
جز تل خاک نیست نشانی از آن مزار
الحق که ننگ آل سعودِ ستمگر است
 
قامت خمیده،تن شده مانند شمع آب
این شاهد جنایت منصور کافر است
 
بر او بریز اشک که این گریه نزد حق
با گریه بر حسین ثوابش برابر است
 
با آنکه بسته است به رویش در بقیع
"میثم" هماره چشم امیدش به این در است
*******************
    یا امام صادق(ع)
کاش من هم به لطف مذهب نور
تا مقام حضور می رفتم
کاش مانند یار صادقتان
بی امان در تنور می رفتم
*** 
علم عالم در اختیار شماست
جبر در این مسیر حیران است
چشم هایت طبیب و بیمارش
یک جهان جابر بن حیان است
*** 
روز و شب را رقم بزن آخر
ماه و خورشید در مُرکّب توست
ملک لا هوت را مراد تویی
آسمان ها مرید مذهب توست
*** 
قصه تکرار می شود یعنی
باز هم در مدینه عاشق نیست
کوچه در کوچه شهر را گشتم
هیچ کس با امام ، صادق نیست
***
خواب دیدم که پشت پنجره ها
روبروی بقیع گریانم
پابه پای کبوتران حرم
در پی آن مزار پنهانم
*** 
گریه در گریه با خودم گفتم
جان افلاک پشت پنجره هاست
آی مردم ! تمام هستی ما
در همین خاک پشت پنجره هاست
(سید حمیدرضا برقعی)
***************************
غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود
غریب شهرِ خودش نه، غریب عالم بود
 
چقدر روضهٔ کرب و بلا به پا می داشت !
به روی سر در خانه همیشه پرچم بود !
 
اگر چه زخم جگر تازه می شد اما باز
برای داغ دلش روضه مثل مرهم بود
 
همیشه در وسط کوچهٔ بنی هاشم
پر از تلاطم اشکِ مصیبت و غم بود
 
شبی که در تب آتش بهشت او می سوخت
شکسته قامت و آشفته حال و درهم بود
 
شتاب مرکب و پای برهنهٔ آقا !
میان کوچه زمین خوردنش مسلّم بود
 
کبودِ زخمِ طناب و اسارت و غربت
چه قدر در نظرش کربلا مجسّم بود
 
خلاصه لحظة‌ آخر، زمان تدفینش
بساط غسل و بساط کفن فراهم بود
 
در آن زمان به خدا هر دلی پریشانِ
شهید بی کفن وادیِ محرّم بود
 
به زخم پیکر گل، بوریا نمی پیچید
اگر که پیرهن پاره پاره ای هم بود
(یوسف رحیمی)
**************************
یربزرگ طایفه بود و کریم بود
در اعتلای نهضت جدش سهیم بود

مسندنشین کرسی تدریس علم ها
شایسته ی صفات حکیم وعلیم بود

نوح وخلیل جمله مریدان مکتبش
استاد درس حکمت و پند کلیم بود

بر مردمان تب زده ی شهر شرجی اش
عطر مبارک نفسش چون نسیم بود

زحمت کشیدو باغ تشیع شکوفه داد
مسئول باغبانی باغی عظیم بود

قلبش شبیه شیشه ی تنگ بلور بود
عمری به فکر نان شب هر یتیم بود

از ابتدای کودکیش تا دم وفات
نزدیکی محله ی زهرا مقیم بود

منت نهادو آمدو ما پیروش شدیم
امروز اگر نبود، شرایط وخیم بود

تازه سروده ام غزل مدحتش ولی
یادش میان قافیه ها از قدیم بود     وحید قاسمی

************************
گر چه در خاک رفت ، پیکر تو دیگر از تن جدا نشد سر تو
دود آتش ز خانه ات بر خواست پشت در جان نداد همسر تو
ظلم بر عترتت رسید ولی به اسیری نرفت دختر تو
بدنت آب شد ز زهر ولی تازیانه نخورد خواهر تو
قامتت گشت خم ولی نشکست پشت تو در غم برادر تو
ظلم دیدی و لیک کشته نشد کودک شیرخواره در بر تو
سوخت قلبت ولی نشد صد چاک تن فرزند در برابر تو
زهر دادند بر تو لیک نخورد چوب کین بر لب مطهر تو
سوخت پا تا سرت ز زهر ولی پاره پاره نگشت پیکر تو
می سزد در غم تو گریه کند چشم شیعه به جد اطهر تو
بوده یک عمر در عزای حسین اشک ، جاری ز دیده تر تو
نه از این غم سرشک «میثم» ریخت اشک خونین ز چشم عالم ریخت
***************** 
ای اشک چشم ما همه وقف عزای تو
دل‌های دوستان همه صحن و سرای تو
 چشمم سوی مدینه دلم جانب بقیع
 گرم زیارت حرم با صفای تو
 از لحظه‌ای که خاک لحد بر تو چیده شد
 خاک بقیع نه! دل ما گشت جای تو
 آیا درِ بقیع شبی باز می‌شود
 تا در کنار قبر تو گریم برای تو؟
 بردند دست‌بسته تو را سوی قتلگاه
 با آن که بود عرش خدا جای پای تو
 ای صد مسیح زندۀ ذکر شبانه‌ات
 خاموش شد چگونه صدای دعای تو
 آخر ز زهر کین جگرت پاره پاره شد
 ای پاره‌های دل، گُل بزم عزای تو
 تشییع شد چو پیکر پاک تو تا بقیع
 می‌کرد گریه ختم رسل در قفای تو
 چون شمع، آب شد بدنت از شرار زهر
 ای جان عالمی همه بادا فدای تو
 تنها نه «میثم»... از غم و اندوه و غربتت
 آگه کسی نگشت به غیر از خدای تو

**************************************
 
                               تو نجل خیر البشری یا امام صادق
                                تو پاره ‌پاره جگـری یا امام صادق
           ای شهید مسموم،        ای غریب مظلوم       یا امام صادق(2)

                        چرا به شانه روز و شب کوه غم کشیدی؟
                            با چه گنه زخم زبـان از عـدو شنیدی؟
         دیده مخفیانه                ، ستم شبانه            یا امام صادق(2)
                           سلام ما به غربت و سوز سینه ی تو
                            سلام ما بـر حـرم و بـه مدینه ی تو
      بقیعت خراب است،          بین آفتاب است         یا امام صادق(2)
                       نافله ی نمـاز شب، دشمنـان رسیدند
                         تو را شبانه در دل کوچه‌ها کشیدند
         با وجود خسته،           با دل شکسته           یا امام صادق(2)
                         حق امامتت عجب عاقبت ادا شد
                          که پاره‌پاره جگرت از ره جفا شد
          جان ما فدایت،           گریم از برایت           یا امام صادق(2)
**************************************************************
ای پیر خرد طفل دبستان کمالت              ارباب بصیر همه مبهوت جلالت
دیدار الهی به تماشای جمالت               خلق دو جهان تشنۀ دریای زلالت
وجه‌اللهی و نیست نه پایان نه زوالت  وصف تو فزون است ز توصیف و ز گفتار
****
ای گشته صداقت همه جا دور سر تو         روییده گل معرفت از خاک در تو
شب منتظر زمزمه‌های سحر تو        وحی است سراسر سخن چون گهر تو
عالم چو کف دست به پیش نظر تو               ای چشـم خـدای احـد قــادر دادار
*********
تو ماه و تلامیذ تو دور تو ستاره                       گفتار حکیمانه‌ات افزون ز شماره
هر روز... نه! هر لحظه بود بر تو هزاره           علم تو روان‌بخش کمال است هماره
دو مطلع الانوار تو حمران و زراره                          یک جابر حیان تو و آن همه آثار
****
چون مهر که پیوسته کند جود خود انفاق           چون نور که سر برکشد از سینۀ آفاق
علم تو عیان است در اوراد و در اوراق           عقل و خرد و علم و فضلیت به تو مشتاق
در علم و ادب مؤمن طاقت همه جا طاق                هارون تو گل داد برون از شرر نار
****
در کوی تو بر جنت اعلا چه نیاز است؟                 با نور تو بر مهر دل‌آرا چه نیاز است؟
با قطرۀ جود تو به دریا چه نیاز است؟               با خاک تو بر وسعت دنیا چه نیاز است؟
با درس تو بر علم اروپا چه نیاز است؟             ای عبد تو بر لشکر دانش سر و سردار
****
ای کرسی درس تو تجلای قیامت               آویزۀ گوش همه تا حشر، کلامت
نوشیده همه کوثر توحید ز جامت                در ملک خدا وحی خداوند، پیامت
بر قلب عدو تیر بلا نطق هشامت            گویی سخن اوست همه تیغ شرربار
****
جز راه شما راه دگر سوی خدا نیست           در ملک خدا نور به جز نور شما نیست
جز خط شما مشی شما مذهب ما نیست   اینست و جز این نیست درست است و خطا نیست
درس تو کم از نهضت شاه شهدا نیست               آن نهضت پاینده از این درس دهد بار
 **********
خلقت، نه فقط خالق منان به تو نازد           مؤمن نه، خدا داند ایمان به تو نازد
فضل و ادب و دانش و عرفان به تو نازد        زهرا و علی، احمد و قرآن به تو نازد
والله قسم شاه شهیدان به تو نازد          کز هر سخنت نهضت دیگر شده تکرار
****
تنها نه فقط زهر شرربار، تو را کشت           هر لحظه غمی آمد و صدبار تو را کشت
بیداد عدو نیمه شب تار تو را کشت                     گه یاد فشار در و دیوار تو را کشت
بیش از همه منصور ستمکار تو را کشت             هر روز از او شد به تن و جان تو آزار
****
گه برد سوی قتلگهت پای پیاده                     گه لب به جسارت به حضور تو گشاده
گه کرد ز بیداد، به قتل تو اراده                          با هر سخنش بر جگرت زخم نهاده
او بر روی تخت و تو سر پای ستاده                  حرمت نگرفت از تو و از احمد مختار
****
ای ماه فلک شمع شب تار بقیعت                         صد قافله دل آمده زوار بقیعت
مرغ دل من گشته گرفتار بقیعت                           هرچند که ویران شده آثار بقیعت
باشد که شبی در پی دیدار بقیعت                «میثم» ز ره دور نهد چهره به دیوار
*******************************************************
ای روی تو قبلۀ خلایق
یا حضرت کاشف الحقایق
ارکان علوم، پای بستت
سررشتۀ نه فلک به دستت
دریای معارف و معانی
استاد کتاب آسمانی
دین زنده زلعل نوشخندت
قرآن همه جا، نیازمندت
نطق تو به علم ارتقاء داد
بر نهضت کربلا بقا داد
مفتاح نجات، مذهب تو
اسلام، رهین مکتب تو
عرفان و طریقت و بصیرت
دلباختۀ ابو بصیرت
حاکم به زمان اشارۀ تو
استاد جهان زرارۀ تو
آوای ملک ندای درست
ارواح رسل به پای درست
جر خواجۀ کائنات احمد
بوالقاسم و مصطفی محمّد (ص)
از هر نبیی مقدّمی تو
حتّی زرسل مقدّمی تو
هارون تو در تنور آتش
گل سبز کند زنور آتش
جان بخش وجود، مردۀ تو
منصور، شکست خوردۀ تو
هم زمرۀ اولیاء مطیعت
هم کعبۀ انبیاء بقیعت
در محفل بحث مؤمن طاق
شد طاقت هر منافقی طاق
این مؤمن طاق آیۀ تواست
شاگرد بلند پایۀ تواست
باید چو توئی امام دیگر
کآید به جهان هشام دیگر
آن کاو که به سن نوجوانی
شد پیر معانی و مبانی
از مکتب تو بود نمایان
استاد چو جابربن حیّان
او مبتکر کتاب شیمی ست
در مرگ و حیات باب شیمی ست
محصول مقدس بیانت
حمران و مفضّل و ابانت
سه جام جهان نمای دانش
سه عبد خدا، خدای دانش
من نور زمکتب تو دارم
با مذهب این و آن چه کارم
من مرغ و ترانه ام توئی تو
آبو گل و دانه ام توئی تو
بگذار به دفترم بخوانند
من جعفریم همه بدانند
افسوس که حرمتت شکستند
پیوسته دلت زکینه خستند
از خانه برون به حال خسته
بردند ترا دو دست بسته
دشنام زخصم خود شنیدی
شب در پی مرکبش دویدی
با پا و سر برهنه آن شب
جانت زالم رسید بر لب
بردند تو را به قصر حمرا
لرزید به خلد، قلب زهرا
منصور تو را نمود تحقیر
بر کشتن تو کشید شمشیر
چون دید نبی کند نگاهش
لرزید تن و دل سیاهش
دردا که تو را به قهر کشتند
آخر به شرار زهر کشتند
سوگند به قبر بی چراغت
پیوسته به قلب ماست، داغت
بزم غم تو مدینۀ ماست
قبر تو همیشه سینۀ ماست
ای دوستی تو هست (میثم)
فردا تو بگیر دست (میثم)
*******************************
ای ثنای تو بر زبان همه
وی کلام تو حرز جان همه
نور فضل تو در تمام وجود
دُرّ نعت تو بر زبان همه
طلعتت آفتاب ملک جهان
قامتت سرو بوستان همه
هم توئی پیشوای مذهب ما
هم توئی کشتی امان همه
نور علم تو می دهد شب و روز
بر روان من و روان همه
صادقی کز زبان توست مدام
سخن صدق، بر بیان همه
با تماشای طلعت تو خدا
میدهد خویش را نشان همه
مدح تو همچو آیۀ قرآن
دُرِ گوش و در دهان همه
کوی تو سجده گاه جن و ملک
روی تو ماه آسمان همه
ناتوانم مرا توانی بخش
ای توان من و توان همه
نجل زهرا و نوح آل رسول
پدر پیر و مهربان همه
آفتاب جمال لم یزلی
جعفر بن محمّد (ص) بن علی
بند دوّم
ای دمت روح پیکر دانش
عیسی روح پرور دانش
پیش تر زآفتاب صبح ازل
سایه ات بوده بر سر دانش
تو امام و هشام و حمرانت
دو گرامی پیمبر دانش
کلماتت دُرِ کمالو ادب
سخنان تو گوهر دانش
از تو جاوید مانده کرسی علم
وز تو بر پاست منبر دانش
پایگاه تو مرکز ایمان
جایگاه تو سنگر دانش
از درخانۀ مقدس تو
به همه باز شد در دانش
مومن طاق تو به ایمان طاق
جابرت کیمیاگر دانش
روی تو تا خدا خداست بود
آفتاب منوّر دانش
روایان حدیث تو تا حشر
پیشتازان سنگر دانش
در کف توست رشتۀ توحید
بر سر توست افسر دانش
در تو نقش است ای تو باب الله
آنچه حق گفته در کتاب الله
بند سوّم
ای چو خورشید، پای تا سر نور
چشم بد باد از جمال تو دور
ای که در بین چارده صدّیق
شد به صادق وجود تو مشهور
گر کسی را بود هزاران چشم
بی چراغ تو کور باشد کور
تو سلیمان و علم ران ملخ
خلق عالم در آستانت مور
با ولای تو در حیات، حیات
بی وجود تو آفرینش گور
عالمی را دهد بصیرت دل
بو بصیرت اگر شود مأمور
از زبان مقدّس تو شنید
آنچه موسی شنیده بود به طور
هم توئی هفت بحر را گوهر
هم تو خورشید شش فروزان نور
وحی، پیش از ولادت جبریل
بوده در سینۀ شما مستور
لایق مدحت تو نیست اگر
پر شود عالم از دُر منثور
گر اشارت کنی چو مور ضعیف
پایمال تو می شود منصور
چهره ات را صلابت نبوی است
بازویت را شجاعت علوی است
بند چهارم
دشمنی با تو خشم نیران است
دوستی با توروح ایمان است
دانش خلق پیش دانش تو
قطره ای در کنار عمان است
به اروپا دگر نیازش نیست
هر که شاگرد این دبستان است
یکی از پیروان مکتب تو
پیر ما جابربن حیّان است
پدر شیمی اش همه خوانند
سیزده قرن اینش عنوان است
علم را گفته اند از آغاز
علم ادیان و علم ابدان است
به خدا این دو علم را زازل
ریشه در خاندان قرآن است
پیر آن خاندان توئی که وجود
از کلام تو نور باران است
بار بردار غول جهل شود
هر که زین خاندان گریزان است
سخن تو همه چراغ دل است
دم تو عیسی تن و جان است
من أتاکم نجی به شأن شماست
انّما نیز شاهد آن است
هر که رو جانب شما آرد
چارده مشعل هدی دارد
بند پنجم
ای فلک بندۀ اشارۀ تو
وی ملک زندۀ نظارۀ تو
عشق، یک ذرّه زآفتاب جمال
عقل یک جلوه از ستارۀ تو
زکریّا محصّلی کوچک
بوعلی طفل گاهوارۀ تو
می سزد روز و شب زند دانش
بوسه بر مقدم زرارۀ تو
در سماوات و در زمین همه جا
هر شب و روز یادوارۀ تو
بر سر جنّ و انس می بارد
بارش رحمت همارۀ تو
جعفربن محمّد(ص) صادق
صدق، عطریست از عصارۀ تو
گر چه شمع و چراغ و زوّاری
نیست در بقعة الزیارۀ تو
مهر و مه با همه فروغ و ضیاء
دو چراغند بر منارۀ تو
مخزن درد و غصّه و غم بود
دل از زهر پاره پارۀ تو
چو چراغ مدینه، هر شب سوخت
سینۀ پاک و پر شرارۀ تو
من که چون شمع غربتت سوزم
چه شود گرد تربتت سوزم
بند ششم
ای کلامت مطاع و خلق، مطیع
چون خدا رحمتت هماره وسیع
درد نادیده را بصیر بصیر
راز ناگفته را سمیع سمیع
آستانت پناگاه وجود
همچو مادر برای طفل رضیع
جبرئیل امین به اوج سپهر
یافت از خدمت شما ترفیع
هم به دست ولایتت تکوین
هم بظلّ حمایتت تشریع
گر به شیطان نگاه لطف کنی
می شود وارد بهشت، سریع
همه صادق شوند اگر گردد
صدق تو بر جهانیان توزیع
به خدا روز حشر عالم را
جز شما خانواده نیست شفیع
با که گویم به پای خویش تو را
برد در قتلگاه، ابن ربیع
زیر تیغت نشاند دشمن دون
با چنان عزّت و مقام رفیع
شاهد غربت تو می باشد
تربت بی چراغ تو به بقیع
مه چراغ مزار خاموشت
شیعه کی می کند فراموشت
بند هفتم
ای تمامِّی دین ولایت تو
وی کتاب خدا حکایت تو
طاعت جنّ و انس و حور و ملک
همه هیچ است بی ولایت تو
نیست راضی خدای عزّوجل
هرگز از بنده بی رضایت تو
علم، جهل است بی چراغ شما
عقل، کور است بی هدایت تو
میدرخشد به صفحۀ تاریخ
همچو مه بر فلک روایت تو
دانش اهل مشرق و مغرب
نمی از بحر بی نهایت تو
ابن حیان و بو بصیر و هشام
سه درخشان چراغ آیت تو
جان شیرین به لب نماز نماز
این بود آخرین وصایت تو
ظلم دیدی و بر نخواست کسی
به دفاع تو و حمایت تو
تیغ و دشنام و دست بستن بود
پاسخ آن همه عنایت تو
برد پای پیاده خصم و نکرد
با چنان ضعف تن رعایت تو
در همه عمر بوده ای مظلوم
تا به زهر جفا شدی مسموم
بند هشتم
روی منصور، بُد زخشم سیاه
نعره می زد میان فوج سپاه
که من امروز امام صادق را
می کشم می کشم خداست گواه
داد جلاّد را چنین دستور
که چو برداشتم زفرق کلاه
باید از تیغ تو شود خاموش
در همان لحظه نور پاک اله
بود در این سخن که آوردند
مظهر الله را به قربانگاه
با ورود ولّی حق، منصور
جست از جایگاه خود ناگاه
بوسه بر مقدم امام نهاد
جای دادش به تخت عزّت و جاه
گفت یا سیّدی فدات شوم
سر منصور خاک این درگاه
بزم گردید خلوت و منصور
کرد یاران خویش را آگاه
گفت دیدم یک اژدهای عظیم
کرد بر من به خشم و کینه نگاه
خواست قصر مرا فرو ببرد
که چه می خواهی از ولی الله
من به خود بید لرزیدم
دست و پای امام بوسیدم
بند نهم
کرد در شام تیره ای دیگر
قصد قتل امام آن کافِر
تاخت ابن ربیع در دل شب
به حریم امام جنّ و بشر
سر و پای برهنه مولا را
برد با خویش آن ستم گستر
با همه ضعف تن کهولت سن
بود پای پیاده آن سرور
گشت وارد به قصر و منصورش
داد دشنام و کرد خون به جگر
تا سه ساعت ستاده بود به پا
تاب استادنش نبود دگر
ایستاد و کسی نگفت به او
بنشین ای سلالۀ حیدر
تیغ بر قتل او کشید سه بار
لرزه ای اوفتاد بر پیکر
تنش از بیم آنچنان لرزید
که زبیم اوفتاد در بستر
سرّ آن خواستند و گفت سه بار
حمله بردم به حجّت داور
هر سه نوبت به چشم خود دیدم
خشم بر من گرفته پیغمبر
گفت با من، که ای جنایت کار
دست از پارۀ تنم بردار
بند دهم
آن امام به حق ولی خدا
پدر و مادرم ورا به فدا
بدنش آب شد زآتش زهر
جگرش پاره پاره شد زجفا
غم یک عمر در دلش پنهان
عرق مرگ بر رخش پیدا
پسرانش سرشک سرخ به رو
دخترانش به ذکر یا ابتا
ناگهان لعل لب گشود زهم
گفت آن آفتاب برج هدی
که هم اینک به گرد بستر من
جمع سازید اقربای مرا
جمع گشتند همچو پروانه
گرد شمع جمال آن مولا
پس بفرمود کای عشیرۀ من
هست روی کلام من به شما
روز محشر زکس نمی پرسند
نسبتت چیست بوده ای زکجا؟
خویشی من به کس نبخشد سود
روز، روز عمل بود فردا
این بود آخرین وصیت من
به خدا می خورم قسم خدا را
نرسد بر کسی شفاعت ما
که سبک بشمرد نمازش را
بند یازدهم
ای نبی را بهین سلالۀ پاک
وی به راهت فتاده صدق، به خاک
خار از چشمه ولای تو گل
لاله بی آب رحمتت خاشاک
حیف شد پاره پاره یا مولا
قلبت از زهر دشمن سفاک
جرگت آب شد زآتش زهر
ای جگر پارۀ شه لولاک
دانش و علم و حکت و تقوی
بی وجود تو گشته بود هلاک
بود چندین هزار عالم را
روز دفن تنت گریبان چاک
شعلۀ ناله از دل همگان
سر بر آورده بود بر افلاک
ناله سر داد شاعر عربی
گفت جان شماست این تن پاک
وای بر من چکونه دفن کنید
آسمان کمال را در خاک
در هوای زیارتت دارم
چشم گریان و سینه ای غمناک
عاشقم عاشق بقیع توام
بأبی أنت ای جعلت فداک
پاسخ سوز و اشک و آهم ده
به بقیعت زلطف راهم ده
بند دوازدهم
گر چه در خاک رفت، پیکر تو
دیگر از تن جدا نشد سر تو
دود آتش زخانه ات برخاست
پشت در جان نداد همسر تو
ظلم بر عترتت رسید ولی
به اسیری نرفت دختر تو
بدنت آب شد ززهر، ولی
تازیانه نخورد خواهر تو
قامتت گشت خم ولی نشکست
پشت تو در غم برادر تو
ظلم دیدی ولیک کشته نشد
کودک شیرخواره در بر تو
سوخت قلبت ولی نشد صد چاک
تن فرزند در برابر تو
زهر دادند بر تو لیک نخورد
چوب کین بر لب مطهّر تو
سوخت پا تا سرت ززهر ولی
پاره پاره نگشت پیکر تو
می سزد در غم تو گریه کند
چشم شیعه به جدّ اطهر تو
بوده یک عمر در عزای حسین
اشک، جاری زدیدۀ تر تو
نه از این غم سرشک (میثم) ریخت
اشک خونین زچشم عالم ریخت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 8 شهریور 1392
جمعه 17 آذر 1396 02:49 ب.ظ
Why users still make use of to read news papers when in this technological globe everything is presented on web?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:31 ب.ظ
Heya i'm for the first time here. I came across this board and I
to find It really helpful & it helped me out a lot. I hope to present something again and help others such as you helped me.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:46 ب.ظ
I couldn't resist commenting. Well written!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:09 ب.ظ
Hello There. I found your blog using msn. This is a very well written article.

I will make sure to bookmark it and return to read more of your useful information. Thanks for the post.
I will certainly comeback.
جمعه 18 فروردین 1396 11:38 ق.ظ
I am sure this post has touched all the internet people, its really really nice piece of
writing on building up new weblog.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی