تبلیغات
نکته های آموزنده و شیرین زندگی - اشعار روز عرفه وشهادت آقا مسلم‌ابن عقیل علیه السلام
نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان
من که اول قتیلم، عاشقان را دلیلم

                یـار فـرزند زهرا  مسلم‌ابن عقیلم 


من که اول قتیلم،                   عاشقان را دلیلم


یـار فـرزند زهرا،                  مسلم‌ابن عقیلم 


      اولین جان نثارم       این بوَد افتخارم

یا بن الزهرا حسین جان(3) حسین جان(3) حسین جان(3)

موج زخمم ستاره            پیکرم پاره پاره

آمـده قتلگــاهم             بـامِ دارالامـاره

یـابن ‌زهـرا اسیرم اسیرم اسیرم

تـا برایت بمیرم  بمیرم  بمیرم

یا بن الزهرا حسین جان(3) حسین جان(3) حسین جان(3)

 این تن پاره‌پاره        این دو طفل صغیرم

اولین جان نثارم           این بوَد افتخارم


فرق پاکم شکسته شکسته شکسته

چهره در خون نشسته نشسته نشسته

یا بن الزهرا حسین جان(3) حسین جان(3) حسین جان(3)

یا حسین کن نگاهم      بوده عشقت گناهم

مـن سفیـرِ تـو بودم      کوفه شد قتلگاهم 

روح من با حسین است حسین است حسین است

اوج من تا حسین است حسین است حسین است

روی مـن سـوی مکه حسین جان دحسین جان

ذکر من«یا حسین» است «یا حسین» است «یا حسین» است

یا بن الزهرا حسین جان(3) حسین جان(3) حسین جان(3)


نـام تـو بـر زبـانم            خون روان از دهانم

من به یاد تو بر رخ         اشک غم می‌فشانم

ای عزیز پیمبر  حسین جان دحسین جان

جان زهرای اطهر حسین جان دحسین جان


گر كه آیی به کوفه حسین جان دحسین جان

زینبت را نیاور حسین جان دحسین جان

یا بن الزهرا حسین جان(3) حسین جان(3) حسین جان(3)

****************************************

 

ای امیر عرفه، دست من و دامانت 

جان به قربان تو و گردش آن چشمانت

ای امیر عرفه، حال مناجات بده 

بر گدای حرمت وقت ملاقات بده

ای امیر عرفه، دیده ی پرآب بده 

دل بی تاب مرا با نگهت تاب بده

ای امیر عرفه، بر سر راهت گردم

گر بیایی به خدا دور سرت می گردم

ای امیر عرفه، تنگ غروب است، بیا 

سر زدن بر فقرا سرزده خوب است، بیا

ای امیر عرفه، حامی زهرا، برگرد

جان زهرا دگر از خیمه صحرا برگرد

ای امیر عرفه، بر رخ من خنده بزن 

جان زینب بده روز عرفه پاسخ من

ای امیر عرفه، روح مناجات تویی

مشعر و سعی و صفا، مروه و میاقات تویی

ای امیر عرفه، ناز مکن چهره نما

 از پس پنجره در باز مکن چهره نما

«ای امیر عرفه» ذکر مدام است، بیا

 کار این عاشق دلخسته تمام است، بیا

ای امیر عرفه، دیدن رویت عشق است 

مردن امشب به خدا بر سر کویت عشق است

ای امیر عرفه، فیض دمت را قربان 

دل دریایی لبریز غمت را قربان

ای امیر عرفه، در عرفاتی امروز؟

 یا لب علقمه ی شاه فراتی امروز؟!

ای امیر عرفه، هیئت ما نیز بیا

 روضه ی تشنه کنار لب دریاست، بیا

ای امیر عرفه، جان گل یاس بیا

 قدمی رنجه نما، روضه ی عباس بیا

ای امیر عرفه، شرح بده خود بر من

سر عباس کجا، ضرب عمود آهن

*********************

اگرمیخواستم ردت کنم دعوت نمی کردم

گشودم در که بر گردی ببینی لطف بسیارم

تو مهمان عزیزی بر من و من میزبان تو

چگونه میهمان نومید برگردد ز دربار

توآن عبدی که درگرداب جرم و معصیت غرقی

من آن ربم که باشد دمبدم لطف و کرم کارم

بجز نومیدی از عفوم ببخشم هر گناهی را

امید آور امید آور که من از یاس بیزارم

تو دائم غافل و من آنی از تو نیستم غافل

تو خواب و من زلطف و مرحمت پیوسته بیدارم

به بازار محبت اشک باشد بهترین کالا

که هر یک قطره را با یک یم رحمت خریدارم

اگر فردا بپرسند از تو ای میثم چه آوردی

بگو دستم تهی اما محّب آل اطهارم

************************

ز سرشک دیده خاکِ عرفات را بشویم
به منا و یا به مشعر به کجا تو را بجویم؟
تو اگر به من‌کنی پشت، چه ‌کسی به من‌کند رو؟
من اگر به تو نگویم به که درد خود بگویم؟
اگرم ز در برانی دگر آبرو ندارم
به خدا نمی‌گذاری که بریزد آبرویم
به گناه بی‌شمارم، ز تو سخت شرمسارم
خجلم از این که حتی نمی‌آوری به رویم
من اگر تو را ندیدم تو به من گشای چشمی
چه شود به یک نگاهت بدهند شستشویم؟
تو کنار من نشستی و من از تو دور ماندم
قدمت به روی چشمم قدمی بیا به سویم
من اگر سیاه رویم تو تمام چشم لطفی
به سیاهی‌ام نبینی که سفید گشته مویم
ز هوا پرم درونم چو درون طبل خالی است
تو بیا و اکتفا کن ز کرم به های و هویم
تو به من تبسمی کن تو ز من بپرس حالی
که تمام عرض حالم شده عقده در گلویم
نگهی به «میثمت» کن که بوَد چو جام خالی
چه شود اگر بریزی تو شراب در سبویم

************************************

تو اول شهید از تبار خلیلی
تو مولای ما مسلم ابن عقیلی
تو پیش از شهیدان، شهید حسینی
مراد خلایق، مرید حسینی
بزرگی ز خاک تو عزت گرفته
شهادت ز خون تو زینت گرفته
کرامت به پای تو صورت کشیده
امامت وجود تو را برگزیده
امام زمان، زائر تربت تو
همه کوچه‌ها شاهد غربت تو
سر نیزه‌ها مرهم زخم‌هایت
دل سنگ‌ها آب گشته برایت
الا چشم عرش خدا، جایگاهت
زنی داده در شهر کوفه پناهت

تنت پاره پاره، جبینت شکسته
دهانت پر از خون و دست تو بسته
بر آن پیکر رفته از تاب گریم
به دندان افتاده در آب گریم
تو در کوفه مهمانِ بهتر ز جانی
چرا زخمیِ تیغ و تیر و سنانی؟
چرا با تو دیگر زنان می‌ستیزند؟
چه‌کردی که آتش به فرقت بریزند؟
همه کوچه‌ها را به روی تو بستند
چرا فرق و پیشانی‌ات را شکستند؟
گرفتم تنت را به هر کوچه بردند
به بازار قصاب‌ها از چه بردند؟
که دیده است یک پیکر پاره پاره-
که آویزد آن را عدو بر قناره؟
شهید تماشاییِ بام کوفه
دلت تنگ‌تر گشته از شامِ کوفه
همه کوفیان عید قربان گرفتند
تو را سر ز تن، کام عطشان گرفتند
تن غرقه خون تو قربانی تو
عزادار تو طفل زندانی تو
خورَد آب، توحید از خون پاکت
سلام خدا بر تن چاک‌چاکت

***************************



خروج امام حسین از مکه

کعبه محروم شد ز دیدارت
یـابـن زهـرا خدانگهدارت
کربـلا مـی‌روی و یـا کوفه؟
یا به شام اوفتد سر و کارت؟

چه شود ای امام جود و کرم
یک نگاه دگـر کنـی به حرم

ای ز جــام بـلا شــده سـرمست
دست و دل شسته از هرآنچه‌که‌هست
چه شتابان روی به دیدنِِ دوست
جای گل سر گرفته‌ای سر دست

از حریمت برون شدی مولا
عازم حج خـون شدی مولا

هشتِ ذیحجه مردم عالم
همه رو آورند سوی حرم
تو دل شب ز بیت امـن خدا
سر به صحرا نهی قدم به قدم

کعبه تا صبح ناله سر می‌کرد
پســر فاطمــه مــرو برگرد

کعبه با سوز و اشک و ناله و آه
بـر نمـی‌دارد از تـو چشم نگاه
سفر تیر و نیـزه و عطـش است
طفل شش ماهـه را مبـر همراه

از سفیدی حنجرش پیداست
این پسر ذبح سیدالشهداست
نظری کن به غنچۀ یاست
ثمـر سرخ بـاغ احسـاست

اصغـرت را بگیـر از مـادر
بسپارش به دست عباست

چون صدایت زند جوابش ده
از سـرشک دو دیده آبش ده

نالـه‌ای بـر لـب سـلالۀ تـوست
کـه شبیـه صـدای نالـۀ توست
ساربـان را بگــو کـه تنـد مرو
آخر این کودک سه ساله توست

قدری آرام ای هدی‌خوانان!
کمی آهستـه ای شتربانان!

ناقه‌ها ذکر یـا حسین بـه لب
کوه‌هـا نالــه مـی‌زنند امشب
نخل‌ها خم شدند و می‌گویند
السـلام علیـک یا زینب

غم مخور ای فدای چشم ترت!
هیجـده محرمنـد دور سـرت

کاش خورشید واژگون می‌شد
از تن کعبه جان برون می‌شد
کاش از اشـک دیـدۀ حجّـاج
آب زمزم تمام خون مـی‌شد
کعبه ساکت مباش واویلا
گریـه کـن بهر لالۀ لیلا

ای سکینـه دگر چه غم داری؟
اشک از دیدگان مکـن جـاری
که محوّل شده است بر عباس
مشـک سقایــی و علمـداری

بر سماعش دو دست بالا کن
هر چه دانـی دعا به سقا کن

نالــه دیگــر بـه‌سر نمــی‌گردد
ایـن شبِ غـم، سحـر نمی‌گردد
این مسافر که دل به همره اوست
مـی‌رود، لیـک بـرنمــی‌گردد

عالمـی گشتـه محو اجلالش
چشم «میثم» بوَد به دنبالش

*****************************

صف آرایی

دهانم خشک و جسمم غرق خون و دیده دریایی
عجـب کـردند اهـل کوفـه از مهمان پذیرایی
همان‌هایی که در این شهر گرداندند رو از من
فـراز بام‌هــا در چشمشـان گشتـم تمـاشایی
سـرم را بـرد قاتـل هدیـه از بهــر عبیــدالله
تنـم در کوچه‌هــا گردیـده گـرم راه‌پیمایـی
به جسم تا که ممکن بود آمد زخم روی زخم
نبــودی کوفیــان را بیشتــر از ایـن توانـایی
رسیـده ضربه‌هــا بـر سینـه و پهلـو و بازویم
بیا بنگر که مسلم پـای تـا سر گشتـه زهرایی
از آن ترسم که چـون‌آیـی نبینم ماه رویت را
ز بس از چشـم گریانـم عطش بگرفته بینایی
اگر چه رنگ خون زیباست بر روی شهید اما
تماشا کن که روی من به خون بخشیده زیبایی
تمـام شبت کنـار کوچه‌هـا تنهـا تو را دیدم
خـدا دانـد نکـردم لحظـه‌ای احساس تنهایی
بیـا نامـردی و پستـی اهـل کوفــه را بنگـر
که بهر کشتن یک تن کند شهری صف‌آرایی
سزد «میثم» به یاد کام عطشان و لب خشکم
کند تا جان به تن دارد به اشکِ دیده، سقّایی

***********************************

وحه حضرت مسلم

کوفه شد قتلگاهم، در گلو مانده آهم
زیر شمشیر قـاتل، کشتۀ یک نگاهم

سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
****

زائری دل شکسته، تشنه لب دست بسته
بـر روی بـام کوفـه، زیـر خنجـر نشسته

سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
****

سینه‌ام پر شراره، زخم تن چون ستاره
خون روان از دهان و - پیکرم پاره پاره

سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا

یا بن زهرا نظر کن، سوی مسلم گذر کن
یا میـا سـوی کوفه، یا که ترک سفر کن

سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
****

طفل ششماهه داری، رو بـه کوفه نیـاری
دختر کوچکت را، بر چه کس می‌سپاری؟

سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
****

دخترت جان سپارد، سر به صحرا گذارد
یـک یتیمِ سـه سـاله، تـاب سیلی ندارد

سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
****

رأسم از تن بریده، خون ز فرقم چکیده
در عزای تو ریزد، اشک من در دو دیده

سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا

******************************

***************

****
از مکه رسد بوی تو امشب به مشامم
ای ماه تمامم تو ببین بر سر بامم
شمعم که به دورم، پروانه ندارم
مهمان غریبم، من خانه ندارم
مظلوم حسین جان(2)
*****
با حلقه ی گیسوی تو شد بسته دو دستم
من تا به سر دار دعا گوی تو هستم
گرید به غم من، امشب در و دیوار
ای یوسف زهرا، رفتم سر بازار
مظلوم حسین جان(2)
*****
می ریخت چو باران به سرم سنگ سلامت
خندیدم و گفتم سر زینب به سلامت
ای ماه دل آرا، روزم شده چون شب
کی می رود از یاد، یاد تو و زینب
مظلوم حسین جان(2)
*****
اینجا سخن از چیدن هفتاد و دو لاله است
اینجا سخن از سیلی و زهرای سه ساله است
آزادی و مردی، از کوفه به دور است
قربان سر تو، صحبت ز تنور است
مظلوم حسین جان(2)
*****
اینجا سخن از ساقی عطشان و سبو بود
از طفل رباب و ز سپیدی گلو بود
صحبت بود اینجا، از چشم ابوالفضل
اینجا همه لرزند، از خشم ابوالفضل
مظلوم حسین جان(2)

*****************************

ای سلام الله بر جان و تنت
اشک و خونم هر دو وقف دامنت
سر به زیر تیغ و چشمم سوی تو
نقد جانم رونمای روی تو
خوش بوَد با اشک دامن دامنم
عکس لبخند تو در زخم تنم
کیستم من؟ اولین قربانی‌ات
جان دو قربانی‌ام ارزانی‌ات
دور کعبه یاد ما کن یا حسین
مسلمت را هم دعا کن یا حسین
دوست دارم ای همه آیات نور
دست عباس تو را بوسم ز دور
اولین سرباز میدانت منم
ذبح پیش از عید قربانت منم
کوفیان چون گرگ‌ها چنگم زدند
در میان کوچه‌ها سنگم زدند
فرقم از خون چشم? زمزم شده
حج ما هر دو شبیه هم شده
حج من در پیش سنگ و تیرها
حج تو در سای? شمشیرها
حج من در کوی تو قربان شدن
حج تو در موج خون عریان شدن
حج من داغ دو طفل بی‌سر است
حج تو داغ علی اکبر است
حج من سردادن از بالای بام
حج تو از کربلا تا شهر شام
حج من خون گلو افشاندن است
حج تو بر نیزه قرآن خواندن است
حج من در کوچ‌ها گردیدن است
حج تو در موج خون غلطیدن است
حج من در راه تو جان دادن است
حج تو از صدر زین افتادن است
هدی? من پیکری بی‌سر شده
هدی? تو خیمه آتش زده
خنده زد بر تیغ زخم حنجرم
تا به خاک پای تو افتد سرم
با وجود آنکه مدیون تواند
کوفیان لب تشن? خون تواند
ای عزیز جان پیغمبر میا
گر می‌آیی با علی اکبر میا
تو چو خورشیدی و اصغر، ماه توست
چشم تیراندازها در راه توست
روح من مرغ لب بام تو بود
آخرین ذکرم فقط نام تو بود
باب تو شیرخدا شاه عرب
بر یتیمان بود بابا نیمه شب
ای تو دست رحمت پروردگار
ای امیرالمؤمنین را یادگار
آن علی را تو سرور سینه‌ای
بر پدر سر تا قدم آیینه‌ای
دوست دارم تا که از لطف و کرم
تو پدر باشی برای دخترم
دخترت باشد به جای خواهرش
خواهرت زینب به جای مادرش
مست صهبای وصالم کن حسین
یوسف زهرا حلالم کن حسین

*******************************

عرفه داره میره آقام نیومد دیدنم
اونیکه همیشه جا مونده ز کاروان منم
چی بگم دارم می رم تو رو ندیدم آقا جون
ولی خوشحالیم اینه ، اینجا رسیدم آقا جون
عرفه روز جزا شاهد ما باش اومدیم
شافع ما قیامت پیش خدا باش اومدیم
عرفه تو چهره یوسف زهرا رو دیدی
عرفه تو گریه غربت آقا رو دیدی
عرفه وعده ما روز جزا پیش حسین
عرفه وعده ما کرببلا پیش حسین
آقا جون آمده بودیم که با تو آشتی کنیم
تو نگام کنی و من دوری ز هر زشتی کنم
عرفه داره میره خدا نگهدارت آقا

از خدا می خوام باشم همیشه غمخوارت آقا

**************************************

حاجیان جمعند دور هم همه
پس کجا رفته حسین فاطمه
او به جای موی سر ، سر می دهد
قاسم و عباس و اکبر می دهد
حجّ او داغ جوانان دیدن است
دور نعش اکبرش گردیدن است
مسلخ او خاک گرم کربلاست
موقف او زیر سمّ اسبهاست
سعی حجّ او صفا با خنجر است
مروه اش قبر علی اصغر است
او رود حجی که قربانش کنند
در یم خون سنگبارانش کنند

******************************

آرزوم یه نیم نگاهه ، نگو خواستنت گناهه
جز گناه چیزی ندارم ، گل زهرا روم سیاهه
دل من غرق تمناست ، دنبال عزیز زهراست
هر جا که هستی آقا ، عرفات من همون جاست
غرق سوز و آه و دردم ، از فراقت گله دارم
بگو ای غریب خسته ، کجا دنبالت بگردم
مردم از چشم انتظاری ، با دلم قراری داری

گفتی  هر جا اسم عباس ، باشه اونجا پا میذاری

****************************************

می گند که روز عرفه ، روز تجلی خداست 
خدا هم اول از همه ، به فکر کربلایی هاست
تنگ غروب عرفه ، که حاجیا منا می رند
مسافرای کربلا ، زیارت سقا می رند
تنگ غروب عرفه ، حاجیا بخشیده می شن
خوش بحال اوناییکه ، تو کربلا دیده می شند
سقای دشت کربلا  ، دستش شده از تن جدا
به پیش چشم فاطمه  ، فرقش شده از کین دو تا

******************************************

چون خدا طالب گدا شد باز

در رحمت به روی ما شد باز

بنده شرمنده ی  خدا شد باز

او خریدار اشک ما شد باز

خبر آمد گناه می بخشد

کوه عصیان به کاه می بخشد

 

روز الطاف کبریا، عرفه

مژده ی بخشش و عطا، عرفه

روز مهمانی خدا عرفه

السّلام علیک یا عرفه

من از ماه توبه جا مانده

بنده ای دور از خدا مانده

به سرم آمده بلا چه کنم؟

گشته ام سخت مبتلا چه کنم؟

به خودم کرده ام جفا چه کنم؟

نپذیری اگر مرا چه کنم؟

هیچ کس همچو من نمی خواهد

عبد توبه شکن نمی خواهد

من زمین خورده ام مرا نزنی

عبد افسرده ام مرا نزنی

در گنه مرده ام مرا نزنی

پی به خود برده ام مرا نزنی

تو ببین عذر اشتباه مرا

به روی من نزن گناه مرا

نشود تا که بنده ات رسوا

خوب و بد را ز هم مساز جدا

دَرهم این بار هم بخر ما را

 تو و رد کردن گدا حاشا

ورنه من از خجالت آب شوم

مپسند پیش کَس خراب شوم

گر ندارم بها، نگهدارم

گوشه ی این سرا نگهدارم

تو بیا از خطا نگهدارم

تا روم کربلا نگهدارم

بلکه روزی به کار تو آیم

با شهادت  کنار تو آیم

جبلُ الرحمة کوه عشق و صفاست

عرفات از حضور تو زیباست

ای دل آرام خیمه ی تو کجاست

وعده ی ما به روضۀ سقّاست

نرسیدم اگر به مهمانی

کن قبولم مرا به قربانی

کاروانی که لاله ها دارد

ای خدا عزم کربلا دارد

کوفه در سر چه نقشه ها دارد

شهر مکر است و ماجرا دارد

گل زینب کجا، سُمِ مرکب

                                  این همه غم کجا، دل زینب
 
************************************
 

شرح دعای عرفه، خون دلِ خونِ خداست
فلسفه ی وجودی اش، غم تمام انبیاست
بر دل حكومت می كند هر جمله اش دانی چرا؟
چون عرفه ورودِ به، محرم و كربلاست

تنگ غروب و ساحلِ شور و نوای عرفه
شكسته كشتی دلم، به ناله های عرفه
بر پرِ سجاده‌ی دل، گره نشسته، وا نما
ای گل سجاده نشین، به یك دعای عرفه

 

به روی خاك بسته‌ام، تیمم نیایشی
تو را قسم اشارتی، بر این گدای عرفه
دخیلِ بندِ خیمه‌ی عزیزِ آل كوثرم
شفا بده مریض را، تو ای شفای عرفه
قسم به جد اطهرت، قسم به اشك مادرت
به هر نفس بخوانمت، به نغمه‌های عرفه
رها نمی‌كنم تو را، غریب دشتِ زمزمه
من و غروبِ قسم و تو و خدای عرفه
چه كرده‌ای تو با دلم، در این نسیمِ واپسین
به روضه‌ای مهار كن! تو عقده های عرفه

 

*******************************

من گریه میکنم که تماشا کنی مرا

مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا

 

حَجت قبول دلبر احرام بسته ام

ای کاش در دعایِ خودت جا کنی مرا

 

با گریه کردن این دلِ من زنده می شود

دلمرده آمدم که تو احیا کنی مرا

 

اسباب زحمتِ تو شده این گدا ، ولی

هرگز مباد از سر خود وا کنی مرا

 

ای کاش امشبی که تو راهیِ مشعری

همراه خویش راهی صحرا کنی مرا

 

تو سفره دارِگریه ماه مُحَرمی

چشمی پُر اشک می شود اعطا کنی مرا ؟

 

آقا قسم به چادر خاکی مادرت

خواهم شریک گریه ی زهرا کنی مرا

 

آیا شود که مثلِ شهیدان دمِ وصال

با رویِ غرق خون شده زیبا کنی مرا

 

بیت الحرام سینه زنان خاک کربلاست

دارم امید مُحرِم آنجا کنی مرا

 

همراه خویش زائر شش گوشه ام کنی

مسند نشین عرشِ مُعلا کنی مرا

 

ای روضه خوان تنگ غروب مِنا بیا

پرچم به دوشِ ماتمِ کرب و بلا بیا

**

حاجی فاطمه شده صحرا نشین خدا

صاحب حرم دگر بشود از حرم جدا

**********************

ای نگار عرفاتی لک لبیک حسین

چشمه ی آب حیاتی لک لبیک حسین

 

خط پیشانی تو مظهر وجه الهی

بس که مستغرق ذاتی لک لبیک حسین

 

ز ازل بندگیم نوکری خانه ی توست

حقاً ارباب صفاتی لک لبیک حسین

 

بین طوفان گنه غرق شدم کاری کن

ای که کشتی نجاتی لک لبیک حسین

 

کاش سر تا به قدم گریه شوم آب شوم

تو قتیل العبراتی لک لبیک حسین

 

باز از قافله کرب و بلا جا ماندم

کن عطا برگ براتی لک لبیک حسین

********************

به نام حضرت مسلم ثنا کنم آغاز
که سیدالشهداء راست اوّلین سرباز


بخاک تربت او سجده می برم به نماز
حریم اوست مرا قبله گاه راز و نیاز


عقیده ام بجز این نیست در مسیر ولا
چه خاک تُربت مسلم چه خاک کرب و بلا


کسی که بود سراپا حقیقت ایمان
کسی که گشت زخونش مرّوج قرآن


کسی که دست زجان شست در ره جانان
کسی که زائر قبرش بُود امام زمان


کسی که پیشتر از موسم ولادت
گریست چشم نبی، در غم شهادت او


فدای حق شده و بعد از هزار و سیصد سال
هنوز زندگیش را بود شکوه و جلال


رسد، ندای رسایش بگوش در همه حال
که ای تمام خلایق به قادر متعال


زجان گذشتن ما خاندان سعادت ماست
بنای ما همه در سایه، شهادت ماست


به منطقی که بسی جاودانه خواهد بود
لبان شسته بخون را زهم چو غنچه گشود


به خون پاک شهیدان عشق خواند درود
بخلق کور و کر کوفه اینچنین فرمود:


که ای به ملک خدا بر ستمگران بنده
بشر زننگ شما تا ابد سرافکنده


-شما که بهر بدن جان خویش را کشتید
بپاس کافر، ایمان خویش را کشتید


به حفظ ظالم، وجدان خویش را کشتید
به حکم دشمن، مهمان خویش را کشتید


شما که عهد خدا و رسول بگسستید
شما که دل به یزید شراب خور بستید


به آن نمازگزارِ به سجده گشته شهید
به آتشین سخنان ابوذرِ تبعید


بخون زندۀ عمّار کُشتۀ توحید
امام من که بود مظهر خدای مجید


پیام داده که تسلیم دست خصم مشو
فراز دار برو، زیر بار ظلم مَرو


به آیه آیۀ قرآن به مصطفی سوگند
بجان پاک پیمبر به مرتضی سوگند


به اشک دیدۀ زهرا به مجتبی سوگند
بخون پاک شهیدان کربلا سوگند


که این شعار شهیدان راه ایمان است
سکوت پیش ستمگر خلاف قرآن است


شما که جمله به حبل خدای چنگ زدید
چرا بدامن خود لکّه های ننگ زدید


چرا به پیکر مهمان خویش سنگ زدید
ز خون بچهره‌اش از ضرب سنگ رنگ زدید


زنانتان به پذیرائیم چو برخیزند
بجای گل همه آتش بفرق من ریزند


به کوفه ای که شما غرق ذّلتید در آن
به کوفه‌ای که در آن از شرف نمانده نشان


به کوفه ای که کند کفر جلوۀ ایمان
به کوفه ای که بود گرگ را لباس شبان


نفس کشیدن در خاک آن سیه روزی است
برای مردم آزاده مرگ، پیروزی است


نسیم آورد از شهر مکّه بوی حسین
فراز بامم و چشمم بُود بسوی حسین


که وقت مرگ ببینم رخ نکوی حسین
نگاه داشته ام جان در آرزوی حسین


عزیز فاطمه از درآ، بدیدۀ من
تا بپای تو اُفتد سر بُریده من


نوشته بودمت ای آفتاب برج کمال
که کوفیان همه کردند از من استقبال


ولی تمام شکستند عهد خود به جِدال
جدا شدند زمن از طریق کفر و ظلال


خدا گواست که دیشب زنی پناهم داد
چو دید خانه ندارم بخانه راهم داد


چه اشکها که به یاد تو ریختم دیشب
چه رازها که عیان با تو داشتم بر لب


به سوی کوفه میا ای بزرگ آیت ربّ
که خون چکد به عزایت زدیدۀ زینب


میا بکوفه که این قوم بی خبر زخدا
به پیش چشم عزیزان سرت کنند جدا


بپای کاخ ستم فوج فوج عدوانش
یکی بگفت: شکستیم عهد و پیمانش


یکی بگفت: مبادا کنند قربانش
یکی بگفت: که شاید برند زندانش

 

بگوش بود در آنجا زهر دری سخنی

که شد ز بام سرازیر نازنین بدنی

 

ندیده دیده خدایا که ناز بین مهمان

سرش به بام و تنش در محلّ قصّابان

 

دو ماه پاره او در میانۀ زندان

عزا گرفته نهانی ز چشم زندانبان

 

ستاره ریخته «میثم» ز آسمان بَصَر
بیاد آن پدر و اشک چشم آن دو پسر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 مهر 1392
پنجشنبه 23 شهریور 1396 12:54 ب.ظ
This is very interesting, You are a very skilled blogger.
I have joined your rss feed and look forward to seeking more of your fantastic post.
Also, I've shared your web site in my social networks!
جمعه 13 مرداد 1396 07:24 ب.ظ
If you want to grow your experience only keep visiting this web site and be updated with the latest information posted here.
سه شنبه 10 مرداد 1396 09:21 ب.ظ
Really no matter if someone doesn't understand afterward its up to other users that they will assist, so here it occurs.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:24 ب.ظ
Excellent post. Keep writing such kind of info on your site.
Im really impressed by your site.
Hey there, You have performed an excellent job. I will certainly digg
it and personally suggest to my friends. I am confident
they will be benefited from this web site.
جمعه 25 فروردین 1396 02:08 ب.ظ
Hi, after reading this remarkable paragraph i am as
well happy to share my experience here with colleagues.
شنبه 19 فروردین 1396 03:23 ب.ظ
Hello mates, its impressive piece of writing on the topic of cultureand fully defined,
keep it up all the time.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی