تبلیغات
نکته های آموزنده و شیرین زندگی - اشعار اربعین سالار شهیدان مولای مهربان حضرت اباعبدالله الحسین صلوات الله علیه
نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان

السلام ای عزیز عطشانم 

 السلام ای امیر و سلطانم

السلام ای تمام ایمانم 

 السلام علیک حسین جانم 
  
                                       زینب آمد برادرم برخیز

                                     عشق من جان مادرم برخیز


ای کربلا! ای کعبه ی عشق و امیدم

بعد از جدایی ها به دیدارت رسیدم

ای کربلا آغوش بگشا، زینب آمد

من زینبم کز رنج دوری ها خمیدم

هر روز دیدم کربلای تازه ای را‎

ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم

منزل به منزل، داغ بر داغم فزون شد

‎جان کَنده ام تا رَخت در این جا کشیدم

از بهر انجام رسالت، زنده ماندم

‎گر زنده ام من، زنده ی هر دم شهیدم

ای کاروان سالار زینب! دیده بگشا

‎تا گویمت با دیده ی گریان، چه دیدم

با آن که با دستت، به قلبم صبر دادی

چندان که در هر جا شهامت آفریدم

اما دو جا دست غمم از پا در آورد

بی خود ز خود گشتم، گریبان بر دریدم

یک جا که دشمن بر لبانت چوب می زد‎

یک جا سرت چون بر فراز نیزه دیدم

بشنیده بودم صوت قرآنت بسی لیک

نشنیده بودم من زِ نی، کآن هم شنیدم

داغ دل من ، کمتر از زخم تنت نیست

این را گواهی می دهد موی سپیدم

*****************************


ای شهیدی که به ایثار تو می نازم من

آمدم تا عَلم عشق بر افرازم من

آمدم با قد خم، سایه کنم بر قبرت

گر به جسم تو نشد سایه بیاندازم من

قبله راز بود کرب و بلای تو حسین

امشبی معتکف قبلگه رازم من

زینب و بر سر قبر تو نشستن هیهات!

در شگفتم که چرا روح نمی بازم من

کی گمان بود مرا بی تو بمانم نَفَسی

حالیا مانده و می سوزم و می سازم من

آن چه بر عهده من بود ادا کردم و باز

از سفر آمده پیروز و سرافرازم من

عمر من در غم و یاد تو گذشت و پس از این

به تو سوگند که جز بر تو نپردازم من



*******************************

 

از آن ساعت كه خود را ناگزیر از تو جدا كردم

تو بر نی بودی و دیدی چه‌ها دیدم، چه‌ها كردم

گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمی‌بردم

ولی فیض زیارت را تمنّا از خدا كردم

به یادم مانده آن روزی كه می‌جستم ترا اما

تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه‌ها كردم

تو را ای آشنای دل اگر نشناختم آن روز

مرا اكنون تو نشناسی، وفا بین تا كجا كردم

تن چاك تو را چون جان گرفتم در برم اما

برای حفظ اطفالت، تو را آخر رها كردم

به سان شمع، آبم كرد بانگ آب ‌آب تو

اگر چه تشنه بودم چشمه‌های چشم وا كردم

میان خیمه‌های سوخته همچون دلم آن شب

نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا كردم

شكسته جای مهرت را ز بی‌مهری به نی دیدم

شكستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا كردم

ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل

سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی كردم

**************************************

اربعین حسینی


اشك ها فصل تماشاست امانم بدهید

شوق آئینه به چشم نگرانم بدهید

از شما می شنوم عطر گل یاسین را

خاك ها رنگ یقینی به گمانم بدهید

جامی از اشک فراهم شد اگر ای مردم

به تسلای دل همسفرانم بدهید

طول یك چله جدایی به خدا یك عمر است

گاه خط و خبر از سیر زمانم بدهید

گر خبر دار شدید از گل داودی من

یك شمیم از نفسش روح و روانم بدهید

پاره های دلم افتاده در این دشت، به خاك

رخصت گریه به گلگون كفنانم بدهید

كاكل آشفته به خون، خفته در این جا سروی

باز در سایه اش آرامش جانم بدهید

این رباب است كه با لاله رخان می گوید:

ذكر لالایی گل را به زبانم بدهید

من که از عطر گل فاطمه مدهوش شدم

خبر از حال و هوای دگرانم بدهید

سجده ها کرده ام از بوسه بر این تربت پاک

طاقت از دست شد، آرامه ی جانم بدهید

دشت لبریز گلاب است اگر امکان دارد

برگی از آن گل صد برگ نشانم بدهید

اربعین نیست حدیثی که فراموش شود

شعله عشق نه آن است که خاموش شود

××××××××××××××××××

زینب از سوی شام برگشته
یا به بیت الحرام برگشته
پی عرض سلام برگشته
وه چه با احترام برگشته
 
آمده بوسه برحجر بزند
آمده برحسین سر بزند


×××××××××××××


رفت و خصم پلید را لرزاند
ناله هایش حدید را لرزاند
آنکه خنجر کشید را لرزاند
رفت و کاخ یزید را لرزاند
 
خطبه ای خواند و لشگر افتادند
یاد شمشیر حیدر افتادند


××××××××××××


عجبی نیست،دختر زهراست
عجبی نیست،اسوه اش مولاست
عجبی نیست خطبه اش غراست
این فقط کار زینب کبراست
 
زهره ها را به خطبه آب کند
یک تنه شام را خراب کند

 ×××××××××××××××


آفرین بر توان و غیرت او
آفرین خدا به همت او
در چهل منزل اسارت او
ذره ای کم نشد ز عصمت او
 
برسرشانه اش علم آورد
پیش زینب یزید کم آورد


××××××××××۶


آمد و باز دیده اش تر شد
دل او تنگ روی دلبرشد
درچهل روز مثل مادر شد
زائرمرقد برادر شد
 
سوی این خاک تشنه آمد و گفت:
بوسه برخاک کربلازد و گفت:

×××××××××××××
 
السلام ای عزیز عطشانم
السلام ای امیر و سلطانم
السلام ای تمام ایمانم
السلام علیک حسین جانم
 
زینب آمد برادرم برخیز
عشق من جان مادرم برخیز

××××××××××××××۶
 
درهمین جا رخم چو زهرا شد
هرچه غم بود در دلم جا شد
علی اکبر ارباَ اربا شد
بعد از آن قد و قامتت تاشد
 
حسن ازداغ مادت افتاد
تن تو پیش اکبرت افتاد


×××××××××××۶


درهمین جا نظاره می کردند
دشمنان فکر چاره می کردند
رو به هم استخاره می کردند
مشک را پاره پاره می کردند
 
چهره گرگها که واضح شد
تن عباس زیر پا له شد

××××××××××××۶
 
ظلم هارا که بیشتر کردند
قاسمت را که بی سپر کردند
اسبها از تنش گذر کردند
تا قدش را بلند تر کردند
 
مثل گل روی خاک پرپر شد
سینه او شبیه مادر شد


×××××××××××××۶


در همین جا تو بودی و خنجر
یک تن و تیغ سی هزار نفر
ته گودال بودی و مادر
دید در ازدحام یک لشگر
 
ناگهان سنگ خورد و شیشه شکست
شمر برروی سینه تو نشست

 ××××××××××××××


پنجه تا زد کشید مویت را
تو گر فتی به خون وضویت را
خنجرش زخم کرد رویت را
خواست با تیغ خود گلویت را...
 
آن طرف مادرت زمین افتاد
این طرف دخترت زمین افتاد


××××××××××××××


در همین جا تنت زهم واشد
شمر از روی سینه ات پاشد
تازه دور تن تو بلوا شد
سرپیراهن تو دعواشد
 
از سرت تا که خُود را بردند
هر چه بود و نبود را بردند


×××××××××××××


یاس و نیلوفر و صنوبر سوخت
گوشه خیمه چند دختر سوخت
شعله افتاد وچند معجر سوخت
مثل آن لحظه ای که مادر سوخت
 
جای پنجه به گونه ها افتاد
زجر برجان بچه ها افتاد


×××××××××××××


حیف این لاله ها که چیده شدند
همه از ساقه ها بریده شدند
روی این خاکها کشیده شدند
پیش هم روی نیزه چیده شدند
 
بسکه این کوفیان شرور و بدند
سرشش ماهه را به نیزه زدند

××××××××××××××۶
 
مانده بودم رباب را چه کنم
سینه های کباب را چه کنم
در حرم قحط آب را چه کنم
خیمه های خراب را چه کنم
 
دل زارم پر از تلاطم شد
دخترت نیمه های شب گم شد

 ×××××××××××××

قد من را ببخش تا مانده
بارها زیر دست و پا مانده
تو نگو دخترم کجا مانده
دخترت در خرابه جامانده
 
بوسه از توگرفت و پرپر شد
مثل آن روزهای مادر شد

××××××××××××
 
روی دستم طناب را دیدم
وای...کشف حجاب را دیدم
بی تو شام خراب رادیدم
وای...بزم شراب رادیدم
 
پیش چشمم سرت تکان می خورد
چون لبت چوب خیزران می خورد

×××××××××
 
حال با اشک جاری آمده ام
حال با بیقراری آمده ام
با دو صد زخم کاری آمده ام
حال باشرمساری آمده ام
 
مادرش بیقرار و سرگشته ست
قبر اصغر کجای این دشت است

××××××××××
 
نظری کن به اینهمه دردم
قافله را که خسته آوردم
تک و تنها بگو چه می کردم
من چگونه مدینه برگردم
 
چه جوابی به بستگان بدهم
بهتر آن است اینکه جان بدهم
 
مهدی نظری

؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

آمده سرشکسته ی محنت
آمده اشک ریز بت شکنت
 
السلام ای مرمل بدماء
چه خبر از هزار زخم تنت
 
از دو تا لاله های من چه خبر
چه خبر از سپاه بی کفنت
 
حال شش ماهه حرم خوب است ؟
چه خبر از دو حیدر حسنت ؟
 
خیز و بنگر به حال و اوضاع
اولین کاروان سینه زنت
 
علم ما شکسته گهواره
پرچم ماست کهنه پیرهنت
 
جمع ما روضه خوان نمی خواهد
نوحه ماست نام دل شکنت
 
تن هشتاد و چند عزادارت
وضع بهتر ندارد از بدنت
 
خیز و بنگر به موسفیدانت
بر سپاه کبود و گریانت
 
یاس بودم که پرپرت شده ام
قد کمانی حنجرت شده ام
 
قتلگاهت عجب حرایی شد
وحی آمد پیمبرت شده ام
 
اقراء اقراء رسید و حس کردم
آخرین تیر لشکرت شده ام
 
پیکر و موی من سیاه و سفید
چه قدر شکل مادرت شده ام
 
یار بی سر ،سرت سلامت باد
من عزادار دخترت شده ام
 
چشم هایم نشد شبی بسته
بس که دلواپس سرت شده ام
 
بانی اشک خون صبح و شب
طالب خون حنجرت شده ام
 
در میان محله های یهود
حیدر جنگ خیبرت شده ام
 
آب رفتم کمان شدم اما
پس گرفتم سرت ز خو لی ها
 
آسمان سر به زیر شد ای وای
خواهر تو اسیر شد ای وای
 
قسمت پاره های پیکر تو
تکه های حصیر شد ای وای
 
نگران رباب هستم من
در چهل شب چه پیر شد ای وای
 
رفت عباس و هر کس و ناکس
سر طفل تو شیر شد ای وای
 
شکم خالی سه ساله تو
لگدی خورد و سیر شد ای وای
 
حوریت در خرابه ملعبه ی
عقده ها از غدیر شد ای وای
 
سهم طفلان وحی خیرات و
لقمه های پنیر شد ای وای
 
اشک هامان بساط تفریح
مردمانی حقیر شد ای وای
 
رفتی و شعله گشت یاور من
معجرم را ببین برادر من

؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

از سفر، داغدیده آمده‏ام

دل ز هستی بریده، آمده‏ام

زینبم من، که از دیار عراق

رنج و حسرت کشیده، آمده‏ام

اینک از شام با لباس سیاه

چون شب بی‏سپیده آمده‏ام

شادی دهر را ز کف داده

غم عالم خریده، آمده‏ام

گر چه با قامتی رسا، رفتم

لیک به قدی خمیده آمده‏ام

پیکر پاک سرو قدان را

به ‏روی خاک دیده آمده‏ام

دسته‏ گل های نازنینم را 

دست بیداد چیده، آمده‏ام

دیده‏ام یک چمن گل پرپر

خار در دل خلیده، آمده‏ام

پای هر گل، گلاب دیدۀ من

با تأثر چکیده، آمده‏ام

سر بلندم که با اسارت خویش

افتخار آفریده، آمده‏ام

تار و پود ستم به تیغ سخن

با شهامت دریده آمده‏ام

پی محو ستم، اگر رفتم

با همان عزم و ایده آمده‏ام

از کنار مجاهدان شهید

وز جهاد عقیده آمده‏ام

بارها از سر حسین عزیز

صوت قرآن شنیده، آمده‏ام

گر رود خون ز دیده‏ام، نه عجب

من که بی‏نور دیده آمده‏ام

هدفم اعتلای قرآن بود

به مرادم رسیده، آمده‏ام

شاهد صبح و شام من (شفق)ست

کز سفر، داغدیده آمده‏ام

××××××××××××××××××××××××××××

شکسته بال ترینم، کبود می آیم
من از محله ی قوم یهود می آیم
 
از آن دیار که من را به هم نشان دادند
به دست های یتیمت دو تکه نان دادند
 
از آن دیار که بوی طعام می پیچید
از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید
 
کسی که سنگ به اطفال بی پدر می زد
به پیش چشم علمدار بیشتر می زد
 
از آن دیار که چشمان خیره سر دارد
به دختران اسیر آمده نظر دارد
 
از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند
تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند
 
به کودکی که یتیم است خنده سر دادند
به او به جای عروسک سر پدر دادند
 
به جای آن همه گل با گلاب آمده ام
من از جسارت بزم شراب آمده ام
 
از آن دیار که آتش به استخوان می زد
به روی زخم لبان تو خیزران میزد
 
حسن لطفی

×××××××××××××××

بگذار از آن شهر ریا دیگر نگویم
از قصّه ی شام بلا دیگر نگویم
 
من را نگاه بی حیای کوفیان کشت
زخم زبان شام را دیگر نگویم
 
آقا همین بس که تو را از من گرفتند
از کوفه و سنگ جفا دیگر نگویم
 
می دانی ای آرام جانم ای حسینم
پس از سر و تشت طلا دیگر نگویم
 
طاقت نداری تا بگویم ای برادر
آتش به جان خیمه ها . . . دیگر نگویم
 
داغ سه ساله پشت زینب را شکسته
این داغ سنگین بود و ما . . . دیگر نگویم
 
من بودم و یک دشت باغ لاله امّا
با داغ خود کشتی مرا دیگر نگویم
 
یک کربلا بس بود تا زینب بمیرد
از کربلا تا کربلا دیگر نگویم
 
وحید محمدی

×××××××××××××××××××××

صدای خواهری می آید انگار
غریب مضطری می آید انگار
به جای مادری می آید انگار
حسین دیگری می آید انگار
 
به روی ناقه سوز و آه دارد
به سر سربند ثارالله دارد

××××××××××××××
 
نگو خواهر بگو یک دل شکسته
غرور در چهل منزل شکسته
دلش را فتنه باطل شکسته
سرش را چوبه محمل شکسته
 
خدایی گریه هایش گریه دارد
حسین سر جدایش گریه دارد

×××××××××××××××××


غمی دیرینه در احوال دارد
چهل روزه غم چل سال دارد
به دست شامیان خلخال دارد
شهیدی تشنه در گودال دارد
 
خدا صبرش دهد این روضه ها را
نبیندکاش دیگر کربلا را

××××××××××××××
 
همین جا حال و احوالش عوض شد
همین جا حال اطفالش عوض شد
همینجا  معجر و شالش عوض شد
همین جا ذبح ، اعمالش عوض شد
 
حسینش را همین جا سر بریدند
قتیل اش را همین جا پر بریدند

×××××××××××××××××


همین جا دخترش را می کشیدند
شبیه مادرش را می کشیدند
نه تنها معجرش را می کشیدند
همه موی سرش را می کشیدند
 
همین جا در بغل بگرفت او را
همین جا بوسه زد زیر گلو را

××××××××××××××
 
همین جا زیر و رو شد پیکر او
همین جا بوسه می زد بر سر او
همین جا بود آمد مادر او
همین جا سینه می زد دختر او
 
همین جا حرف حرف ملک ری بود
همین جا آفتابش روی نی بود
 

××××××××××××××××


حسین جان خواهرت از شام آمد
ز شهر کوفه ی بد نام آمد
سرت بشکست و هی دشنام آمد
خودم دیدم که سنگ از بام آمد
 
به دست بسته تا شامات رفتم
دم دروازه ساعات رفتم

×××××××××××××××××
 
اگر چه خواهری نستوه هستم
اگر با دشمن ات چون کوه هستم
اگر بر کشتی ات چون نوح هستم
بجان مادرم مجروح هستم
 
خریدم غصه های بچه ها را
تمام ماتم کرب و بلا را

×××××××××××××××
 
..... امانتدار بودم سعی کردم
برایت یار بودم سعی کردم
به شب بیدار بودم سعی کردم
گل ایثار بودم سعی کردم
 
تن اش با تازیانه سوخت آقا
دلم بر نازدانه سوخت آقا
 
مهدی صفی یاری

×××××××××××××××





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 23 آذر 1392
پنجشنبه 16 آذر 1396 08:03 ب.ظ
We're a group of volunteers and starting a new scheme in our
community. Your web site offered us with valuable information to work
on. You've done an impressive job and our whole community will be grateful
to you.
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:16 ق.ظ
Thanks for your personal marvelous posting!

I truly enjoyed reading it, you might be a great author.
I will be sure to bookmark your blog and may come back later in life.
I want to encourage that you continue your great job, have a nice
morning!
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:11 ق.ظ
An outstanding share! I've just forwarded this onto a friend who has been doing a little research on this.

And he actually ordered me lunch due to the fact that I stumbled upon it
for him... lol. So let me reword this.... Thank YOU for the meal!!

But yeah, thanks for spending the time to talk about
this subject here on your blog.
شنبه 14 مرداد 1396 07:51 ب.ظ
Now I am going away to do my breakfast, when having my breakfast coming again to read additional news.
جمعه 6 مرداد 1396 08:50 ب.ظ
Undeniably believe that which you said. Your favorite justification appeared to be on the net the easiest thing to be aware of.
I say to you, I certainly get irked while people think about worries that they
just don't know about. You managed to hit the nail upon the top and defined out the
whole thing without having side effect , people could take
a signal. Will likely be back to get more. Thanks
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:46 ب.ظ
Very nice article, totally what I needed.
جمعه 22 اردیبهشت 1396 11:35 ق.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.

Look advanced to more added agreeable from you!
By the way, how can we communicate?
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:02 ق.ظ
What's up, I check your new stuff like every week.
Your writing style is witty, keep doing what you're doing!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:49 ب.ظ
Very rapidly this web site will be famous amid all
blogging visitors, due to it's nice articles or reviews
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:02 ب.ظ
What's up to every body, it's my first pay a visit of
this weblog; this blog consists of amazing and really good stuff designed for readers.
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:59 ق.ظ
I've learn several good stuff here. Definitely price bookmarking for revisiting.
I wonder how so much attempt you place to create this type of wonderful
informative web site.
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:52 ب.ظ
Thanks for some other informative blog. Where else may just I get that type of information written in such a
perfect way? I have a undertaking that I am simply
now operating on, and I've been on the look out for such info.
چهارشنبه 16 فروردین 1396 07:29 ق.ظ
Wow that was odd. I just wrote an extremely long comment but after
I clicked submit my comment didn't show up. Grrrr...

well I'm not writing all that over again. Anyway, just wanted
to say superb blog!
سه شنبه 15 فروردین 1396 08:07 ب.ظ
I do accept as true with all of the concepts you have presented
to your post. They're very convincing and can definitely work.
Nonetheless, the posts are very short for novices. May you please lengthen them a little from subsequent time?
Thank you for the post.
دوشنبه 14 فروردین 1396 09:10 ق.ظ
Great post.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی