نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که همه عمر بدهکار نگاه حسنم


ما گدایان و فقیر سر راه حسنیم

ما همه شیفتۀ نیم نگاه حسنیم

به همه موی سپیدان حریمش سوگند

عبد دلسوخته و چهره سیاه حسنیم

همه هستیم سیاهی سپاهی که نداشت

پیش مرگان علمدار سپاه حسنیم

گر ندیدیم به دنیا رخ زیبایش را

وقت جان دادن خود چشم به راه حسنیم

بین تاریکی دنیا نظری کرد به ما

ما هدایت شدۀ چهرۀ ماه حسنیم

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که همه عمر بدهکار نگاه حسنم

آبرو داده به ما یار خرابش نکنیم

با بدیّ عمل خویش عذابش نکنیم

از همه طعنه شنیده است بیایید که ما

غیر یا سیدالأبرار خطابش نکنیم

تا توانسته جواب دل ما را داده

حال، ما را به عزا خوانده جوابش نکنیم

مثل شمعی به هوای غم مادر شد آب

کاش ما بیشتر از این دگر آبش نکنیم

بر روی تک تک ما مادر او کرده حساب

گفته هر کس حسنی نیست حسابش نکنیم

فاطمه سوخت از این که حسنش یار نداشت

در مدینه أحدی با پسرش کار نداشت

مست عشقم بگذارید بگویم سخنی

نفر چهارم اصحاب کساء عشق منی

بت جنگ جمل از هیبت تو خورد زمین

با نگاه غضب آلود خودت بت شکنی

گل ریحانۀ زهرا چه به روزت آمد

چه شده با جگر تو که چنین سبز تنی

خوب شد مادر تو زودتر از دنیا رفت

ورنه می دید جگرپاره و خونین دهنی

تیرباران شدی و از کفنت هیچ نماند

بهتر این است بگوئیم تو هم بی کفنی

تیرها تا بدن پاک تو را بوسیدند

آن طرف تر همه بر داغ تو می خندیدند

******************

۲

ما را نوشته اند گدای کریم ها

چشمِ امید ما به عطای کریم ها

امروز نه ز روز ازل مست او شدیم

این هم عنایتی ز خدای کریم ها

حاجت نمی بریم به پیش طبیب شهر

ما را بس است خاکِ عبای کریم ها

روزیّ جن و انس و ملک دست مجتبی ست

کاری ندارد این که برای کریم ها

ما را حسین گریه کن مجتبی نوشت

هر کس حسینی است فدای کریم ها

کوریِ چشم دشمن بدخواه مجتبی

عرش خداست صحن و سرای کریم ها

ما را ببر بقیع و ز ما جان ما بگیر

این جان چه قابل است به پای کریم ها

 

××××××××××××××××××××××

۳

هر دل که به داغ مصطفی می سوزد

در سوز عزای مجتبی می سوزد

با سوز حسن، دل که حسینی گردید

آنگه به مصیبت رضا می سوزد

×××

وقتی که به یاد مجتبی می گریم

ناگاه به یاد کوچه ها می گریم

با نام حسن به یاد زهرا، امّا

با صلح حسن به کربلا می گریم

×××

از روز ازل خلق شدم چون حسنینی

قلب حسنی دارم و احساس حسینی

از کرب و بلا تا به بقیع هروله دارم

زهرا به دلم ساخته بین الحرمینی

****************

هر چی برات گریه کنیم بازم غریبی

تُو خونَتَم آقای من تو بی حبیبی

از بس که مادری بودی حبیب مادر!

عاقبت اِسمتو گذاشت غریب مادر

کسی حدیث غُربَتُو اَزَت نپرسید

یه گوشه از مصیبتو اَزَت نپرسید

غریب اونه که بِشنَوه صدای مادر

قدش تو کوچه ها بشه عصای مادر

غریب اونه که چادر خاکی رو دیده

با گریه دست و پای مادر رو بوسیده

غریب اونه که دست باباشو ببندن

به گریه هاش پیش همه به اون بخندن

غریب اونه که از گلوش جیگر می ریزه

از دو لبش نغمۀ وای مادر می ریزه

غریب اونه که از درون یه عمر می جوشه

عاقبتش زهر هَلاهلو می نوشه

غریب اونه که تَشییعِش به شب بیفته

خواهرشم براش به تاب و تب بیفته

غریب اونه که نعششو هدف بگیرن

کف بزنن اونایی که خیلی حقیرن

غریب اونه که هنوزم حرم نداره

آقام هنوز که هنوزه بی کس و یاره

این دل مجتبایی مون یار بقیعه

همسایۀ دیوار به دیوار بقیعه

*********************

آخر «ماه صفر»، اول ماتم شده است

دیده ها پر گهر، و سینه پر از غم شده است

آه ای ماه، که داری به رخت گرد ملال!

خون دل خوردن خورشید، مسلّم شده است

آخر ای ماه سفر کرده که «سی روزه» شدی  

رنگ رخسار تو، همرنگ «محرّم» شده است

عرشیان، منتظر واقعه ای جان سوزند

چشم قدسی نفسان، چشمه ی زمزم شده است

شب تودیع پیمبر، شهدا می گفتند:

 آه از این صبح قیامت، که مجسم شده است

تا که بر چیده شد از روی زمین «سایه ی وحی»        

آسمان، ابری و آشفته و درهم شده است

«مجتبی» گلشنی از لاله به لب، کرد وداع

داغ او، داغ دل عالم و آدم شده است

باغ، لبریز شد از زمزمه ی «یاس کبود»

لاله، دل تنگ تر از حجله ماتم شده است

میهمانی، که «خراسان» شد از او باغ بهشت

میزبان غم او «عیسی مریم» شده است

از همان روز، که زد سکّه به نامش در توس

شب، پی کشتن «خورشید» مصمم شده است

تا بسوزد «دل ذریه ی» زهرای بتول

زهر در ساغر انگور فراهم شده است

راستی تا بزند بوسه بر «ایوان طلا»

کمر چرخ به تعظیم شما خم شده است

پایتخت دل صاحب نظران است این جا

«مشهد» انگشت نمای همه عالم شده است

گر چه بسیار خطا دیده ای از ما، اما

سایه ی مهر تو، کی از سرما کم شده است؟

گر چه من ذرّه ی ناقابلم ای شمس شموس!

باز پیوند من و عشق تو محکم شده است

تا کسی بنده ی سلطان خراسان نشود

غمش از دل نرود، مشکلش آسان نشود

شفق

*********************





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 دی 1392





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic