نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان

مناجات با خدا


کجاست اهل دلی که نگاه ما بکند

برای حال خراب دلم دعا بکند

کجاست خبره طبیبی که کیمیا داند

مس وجود مرا بهتر از طلا بکند

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند

به یک نگاه مرا بنده خدا بکند

همین که داد و فغانم بلندشد دیدم

جناب خواجه شیراز این ندا بکند:

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

مرا بگیر و در خانه ات مقیمم کن

چقدر عبد فراری بروبیا بکند...

... به کارمن گره کور خورده است اما

گشایش از گره ام ذکر یارضا بکند

چه می شود شب جمعه یکی ز کرب و بلا

حواله ای بفرستد مرا صدا بکند

چه می شود که در آن جمعه عبد بی سر و پا

نماز صبح به موعود اقتدا بکند

 


برقِ خاشاکِ گنه، روزهی تابستان است

دود این آتش جانسوز به از ریحان است

میتوان یافت ز سی پارهی ماه رمضان

آنچه ز اسرار الهی همه در قرآن است

هست در غنچهی لب بستهی این ماه، نهان

گلستانی که نسیمش نفس رحمان است

مشو از عزّت این مُهر الهی غافل

که دراین مُهر بسی گنج گهر پنهان است

ماهرویی که شب قدر بود یک خالش

در سراپردهی ماه رمضان پنهان است

میکند روزهی ماه رمضان عمر دراز

مدّ انعام دراین دفتر و این دیوان است

غفلت از تشنگی و گرسنگی کم گردد

که لب خشک بر این بند گران سوهان است

باش با قدّ دو تا حلقهی این در صائب

که مراد دو جهان در خم این چوگان است

8888888888888888888888888888

 

 

به امید آمده ام خانه خرابم نکنی

همه کردند جوابم تو جوابم نکنی

بار ها آمدم و باز مرا بخشیدی

با کلام برو این بار خطابم نکنی

همه هستی من این قطرۀ اشک است خدا

وای اگر رحم بر این چشم پرآبم نکنی

به ثوابی که ندارم چه امید ی بندم

آب چون نیست طلبکار سرابم نکنی

به گمان همه من بندۀ خوبی هستم

پیش چشم همه عاری ز نقابم نکنی

آبرویم همه این است شدم عبد حسین

وای اگر نوکر این خانه حسابم نکنی

من که یک عمر شدم نوکر شش ماهۀ او

جلوی حرمله ای کاش عتابم نکنی

گر قرارست بسوزم بزن آتش اما

جلوی قاتل ارباب عذابم نکنی

 

 

 

گذشت عمرم به عصیان توبه توبه

شدم گر عبد شیطان توبه توبه

زدم گر پشتِ پا بر خوان رحمت

شکستم جام غفران توبه توبه

نماز بی صفا گر خواندم عمری

بدون بوی رحمان توبه توبه

به جای همکلامی با خدایم

شدم غافل ز قرآن توبه توبه

اگر عمری به هَر بُت سَر سپردم

نبودم گر مسلمان توبه توبه

اگر بی بهره از عشق شهادت

بریدم از شهیدان توبه توبه

ندارم رنگ سرخ جان نثاری

ندارم عطرِ ایمان توبه توبه

اگر صدبار توبه کردم و باز

شکستم عهد و پیمان توبه توبه

اگر غافل ز اربابم ندارم

دلی زار و پریشان توبه توبه

اگر نوشیدم آبی و نبودم

به یادِ کامِ عطشان توبه توبه

قسم یا رب به افطارِ نگارم

بگویم از دل و جان توبه توبه

دلم گر شد تهی از یادِ دلبر

دگر از غیر جانان توبه توبه

به روزه دار زهرا ، یا الهی

مسوزانم مسوزان توبه توبه

 

 

 


اگر رو سیاهم اگر رو سفیدم

تو هستی پناهم تو هستی امیدم

همه از گنه شرمسارند اما

من از کثرت تو به خجلت کشیدم

تو آغوش خود را برویم گشودی

ولی من به دنبال شیطان دویدم

تو از من به جز جرم و عصیان ندیدی

من از تو به جز عفو و رحمت ندیدیم

تو نزدیک بودی و من دور از تو

تو پیوند کردی من از تو بریدم

نه رنگی به رویم نه عطری به بویم

همه گرد گل بودم خار چیدم

تو بیدار و من خفته در خواب غفلت

تو هشدار دادی و من آرمیدم

تو از مهر ناز مرا می کشیدی

من از جهل قهر تو را می خریدم

بیا بر گناهم بکش خط غفران

کرم کن که بر آخر خط رسیدم

تو بر عیب ها پرده پوشی دریغا

که من پرده خویشتن را دریدم

الهی الهی به «میثم» نگاهی

به روی سیاهم به روی سفیدم

 

 

اگر عبد گنه کارم تو را دارم چه غم دارم

اگر مرغ گرفتارم تو را دارم چه غم دارم

اگر آلوده و پستم و گر خالی بود دستم

و گر سنگین بود بارم تو را دارم چه غم دارم

اگر آتش برافروزی تن و جان مرا سوزی

چه باک از شعلۀ نارم تو را دارم چه غم دارم

هم از لطفت بود هستم هم از جام تو سرمستم

هم از شوق تو سرشارم تو را دارم چه غم دارم

چه در صحرا چه در دریا چه در پایین چه در بالا

به هر جانب که رو آرم تو را دارم چه غم دارم

کیم من عبد شرمنده سیه روی و سرافکنده

که با این جرم بسیارم تو را دارم چه غم دارم

تهی از برگ و از بارم میان لاله ها خارم

نباشد کس خریدارم تو را دارم چه غم دارم

قرار من شکیب من طبیب من حبیب من

دوایم ده که بیمارم تو را دارم چه غم دارم

تو ستّار العیوب استی تو غفّار الذّنوب استی

الا ستّار و غفّارم تو را دارم چه غم دارم

سیه رویم سیه بختم بدین پروندۀ سختم

بدین اشکی که میبارم تو را دارم چه غم دارم

نه آبی در صبو دارم نه نائی در گلو دارم

نه بر رو آبرو دارم تو را دارم چه غم دارم

منم (میثم) که پیوسته به احسان تو دل بسته

بغیر از تو که را دارم تو را دارم چه غم دارم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 23 خرداد 1394





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic