نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان

در محفل عاشقان فرزانه و مست

می گشت سبوی کربلا دست به دست

ناگاه ز خیل ناکسان، دستی پست

هفتاد و دو پیمانه به یک سنگ شکست

تو ای گوهر بحر عرفان «بهشتی »

تو ای اختر چرخ ایمان «بهشتی »

تو ای از تبار بزرگان که بردی

شهادت به ارث از نیاکان «بهشتی »

همه عمر تو صرف ترویج دین شد

چه در آشکار و چه پنهان «بهشتی »

ز صد موج غم، غم نخوردی که دریا

ندارد هراسی ز طوفان «بهشتی »

فصول کتاب حیاتت موشح

زعرفان و ایمان و ایقان «بهشتی »

شهامت، شهادت، جز این سرگذشتی

نبودت در آغاز و پایان «بهشتی »

به دریا زند اهل همت دل اما

به دریای آتش زدی جان «بهشتی »

دل من کرده هوای شهدا

  برلبم هست ثنای شهدا

به خدائی که خدائی دارد     

پای برجاست لوای شهدا

نرسد هیچ صفائی و وفا         

به صفا و به وفای شهدا

شهدا نور به ما بخشیدند

 ما چه کردیم برای شهدا

پشت کردن به شهیدان دارد  

غضب و قهر خدای شهدا

میدهد بوی بهشت ازلی          

محفل روح فزای شهدا

به دل کرببلا خورده گره

 هردلی گشته سرای شهدا

حضرت فاطمه ام الحسنین

 مادری کرده برای شهدا

 

با شهیدان

ما وارث سر های زتن گشته جدائیم

فریاد گر خون تمام شهدائیم

با خون خدا بوده وبا خون خدائیم

در یاری اسلام فدائیم فدائیم

آهنگ ولایت شده بانگ جرس ما

خون شهدا موج زند در نفس ما

******************

ما جز به حسین بن علی عهد نبستیم

پیمان امام شهدا را نشکستیم

از ساغر گلرنگ ولایت همه مستیم

تا لحظۀ جان با شهدا بوده وهستیم

برسینۀ گلگون به کف دست نوشتیم

کز جان به رۀ خون خداوند گذشتیم

**********************

فریاد دل خویش به افلاک رساندیم

بر بام جهان پرچم توحید نشاندیم

در سوگ امام شهدا مرثیه خواندیم

اوّل به حسین وشهدا اشک فشاندیم

آنگاه به پیکان بلا سینه گشودیم

خون نامۀ ایثار سرودیم سرودیم

*******************

ای داده سر وجان به رۀ یار شهیدان

جان باختۀ مکتب ایثار شهیدان

ای دین خدارا همه جا یار شهیدان

در لشکر توحید علمدار شهیدان

در وادی خون رهبر آگاه شمائید

والله قسم فانی فی الله شمائید

******************

شد خون شما آب برآن بذر که کشتید

در دوست فنا گشته واز خویش گذشتید

خوش اوج بگیرید که مرغان بهشتید

جان داده وبا خون خود این بیت نوشتید

هر کس که بود بندۀ حق یاور دین است

اسلام همین است همین است همین است

***********************

دلباختۀ مکتب توحید شمائید

از سوی خدا مورد تأئید شمائید

والله قسم در خور تمجید شمائید

تا روز جزا زنده وجاوید شمائید

ای نام شما در همه جا گفتگوی ما

ای خون شما عزّت ما آبروی ما

*********************

ای سنگر خونین شما مکتب امّت

ای صحبت شیرین شما بر لب امّت

ای روح شما همدم روز وشب امّت

فریاد شما شعلۀ تاب وتب امّت

ما یار شمائیم شما یار حسینید

پشت سر عباس علمدار حسینید

*******************

ای نقش دل پاک شما نام خمینی

سر مست ولایت شده از جام خمینی

در خون شما یکسره پیغام خمینی

مرغان پریده به لب بام خمینی

ما پشت سر خامنه ای یار شمائیم

آسوده که پیوسته طرفدار شمائیم

********************

تا روح خدائی شما در بدن ماست

پیداست که بر بال ملائک وطن ماست

این پیرهن سینه زنی خود کفن ماست

تقدیم امام شهدا جان وتن ماست

«میثم»که همه وصف شما بوده کلامش

بر پیر جماران شما باد سلامش

********************

از تو یک تکه پلاک و استخوان آورده است

باد تابوتی پر از رنگین کمان آورده است

چشم هایت کو؟ دل تو که برایم می تپید

آن دو تا دستی که هر شب خانه نان آورده است

مادرم هر صبح بعد از تو سر سفره، گلی

جای خالی همان یک استکان آورده است

خواب می بینم که می گویی خدا ما را فقط

توی این دنیا برای امتحان آورده است

خوش به حال دست هایی که برای بال تو

لحظه سرخ شهادت آسمان آورده است

نیستی و بی تو من امروز می دانم که جنگ

چون تویی تعداد مرد قهرمان آورده است

************************************************

من تشنه ام چرا كسی آبم نمی دهد
در پاسخ سوال؛ جوابم نمی دهد
این روزها عجیب گرفتار و خسته ام
تسلیم روزهای پس از این نشسته ام
چون طفل در رحم؛ به كناری خزیده ام
زانوی غم گرفته و خلوت گزیده ام
چشمی مرا دوباره رصد می نمود كاش
دستی مرا دوباره مدد می نمود كاش
آنكه مرا به سنگ محك می زند كجاست؟
جائی كه خون به خاك؛ شتك می زند كجاست؟
یادش بخیر پشت همین روزهای سرد
خورشید بود همنفس مردهای مرد
جائی كه مرگ بوسه به دستان عشق زد
دلتنگ بود و بر صف مستان عشق زد
جائی كه سیب از سر هر شاخه می چكید
(امن یجیب) از سر هر شاخه می چكید
جائی كه خاك بوی گل یاس می گرفت
هر تشنه آب از كف عباس(ع) می رفت
جائی كه عشق بود؛ طرب بود؛ ناز بود
درهایآسمان خدا باز باز بود
از هر قبیله مرد به صحرا بسیج شد
در انتقام سیلی زهرا(س) بسیج شد
انگورها كه بر سرهر خوشه سوختند
در آرزوی مرقد شش گوشه سوختند
جائی كه هر گلوله به گل استعاره بود
بالای دست ها جسدی پاره پاره بود
جائی كه انعكاس خدا بود هشت سال
خورشید در حوالی ما بود هشت سال
جائی كه در وجب وجبش خون جوانه زد
هر كس پرید بال و پری عاشقانه زد
ما غبطه می خوریم به حال پرنده ها
بر طالع بلند و زلال پرنده ها
پروازشان عروج مسیحاست از زمین
پرواز تاب ه اوج؛ چه زیباست از زمین!
من مانده ام كه وقت تلف می كنم هنوز
افسوس میل آب و علف می كنم هنوز
من مانده اكه بال پریدن نداشتم
هر چند پا به عرصه هیجا گذاشتم
من مانده ام كه مهر سعادت نخورده ام
یك قطره از شراب شهادت نخورده ام
آه ای شهید قسمت ما بود سوختن
بر خاك ماندن و به هوا چشم دوختن
تو جاودانه ای و من از یاد می روم
گیسو پریش كرده و درباد می رود
انگشت باد زلف مرا تاب میدهد
بر تیغ غیرتم؛ چه عجب! آب می دهد
دژخیم خاك پاك وطن را نشانه رفت
پیشانی برادر من را نشانه رفت
یا للعجب! شغال دم شیر را گرفت
جرات نمود و قبضه شمشیر را گرفت
تاریخ را ورق زد و قرآن به نیزه شد
آتش نصیب دامن پاك هویزه شد
(ای بی خبر بكوش كه صاحب خبر شوی)
ای شام تیره كاش كه امشب سحر شوی
وقتی كه باغ دستخوش زاغ و كركس است
از خواب؛ چشم باز كن آسودگی بس است
باید كه از چراغ خطر نیز بگذریم
از تن كه هیچ؛ بلكه ز سر نیز بگذریم
ما چشم های درآمده از كاسه دیده ایم
در بین ابروان؛ رد قناسه دیده ایم
یادش به خیر موسم فتح الفتوح بود
بر موج می زدیم و جلودار نوح بود
دل تا هوای (كرخه) و (اروند) و (هور) كرد
از پشت شیشه خاطره ها را مرور كرد
نزدیك جاده تابلوی شهر عشق بود
در دوردست غلغله نهر عشق بود
یادش به خیر معركه عام و خاص بود
سكوی عرش؛ ساحل (ام الرصاص) بود
از (عین خوش)؛ (رقابیه) از (شوش دانیال)
حسرت به جای مانده فقط؛ ... مرغ دل بنال
شب های حمله باز نمی گردد؛ آه آه
پرچم به اهتزاز نمی گردد؛ آه آه
آه ای شهید می شنوی ناله مرا؟
اشعار ـ نه ـ كه آلت قتاله مرا؟!
آه ای شهید قسمت من در زمین نبود
باشد رفیق! رسم جوانمردی این نبود
قول و قرارمان چه شد ای آسمانی ام
فرجام كارمان چه شد ای آسمانی ام
دست مرا بگیر؛ كه بیمار و خسته ام
دست مرا بگیر؛ برادر... شكسته ام
دیروز؛ آب بر عطش خشم خود زدم
امروز؛ خار در وسط چشم خود زدم
جز چشم؛ استخوان به گلو نیز مانده است
آه ای بهار؛ رفتی و پاییز مانده است
ساقی بریز جام می هشت ساله را
چرخی بزن؛ دوباره بچرخان پیاله را
ما با شمیم نرگس موعود زنده ایم
با عطر سیب و سوختن عود زنده ایم
پاییز را در آرزوی عید سر كنیم
چشم انتظار حضرت خورشید سر كنیم
آقا بیا به جان خودت؛ دیر می شود!
این بغض های كهنه گلوگیر می شود
دل گشت بی قرار تو یا(صاحب الزمان)
هستم در انتظار تو یا (صاحب الزمان)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 4 تیر 1394





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic