نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان

یـارب گرفتـارم
عبـد گنهکارم
این جرم بسیارم
تنها تو را دارم
یا نور یا قدوس
****
بنگر به آه من
کوه گنـاه من
روی سیاه من
ای رب غفّارم
یا نور یا قدوس
****
من دل به تو بستم
خالی بود دستم
تا بودم و هستـم
تنها تویی یارم
یا نور یا قدوس
****
سرتا قدم دردم
عمـری گنه‌ کردم
این نالۀ سردم
این چشم خونبارم
یا نور یا قدوس

****
این کوه عصیانم
این چشم گریانم
آلــوده‌دامــانم
سنگین شده بارم
یا نور یا قدوس

****
یا قاضی‌الحاجات
یا قابل‌التوبات
یا سامع‌الاصوات
معبود ستارم!
یا نور یا قدوس
****
تـو ربّ معبـودم
تو کل مقصودم
من عبد مردودم
تـو حـیّ دادارم
یا نور یا قدوس

 

 

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 31 خرداد 1394
یک دل

نه نسیمم که به هر کوه و چمن سر بزنم
نه کبوتر که به هر بام و دری پر بزنم
ازازل داشته ام یک دل و دادم به یکی
نیستم عاشق اگر جز در دلبر بزنم
نه در خانه ببندد که براند ز درم
نه گذارد که جز این در، در دیگر بزنم
گاه بگشوده، در رحمت و راهم داده
گاه در بسته که من بار دگر در بزنم
دل سبو، دیده بود جام و سرشکم باده
ساقی ام او شده از دست که ساغر بزنم؟
عهد و پیمانم از آغاز همین بود، همین
که دم از آل علی تا دم آخر بزنم
وای اگر پا به سر خوان معاویّه نهم!
دست دادند که بر دامن حیدر بزنم
دست من بشکند و پای من از کار افتد
گردری غیر در آل پیمبر بزنم
"میثمم" پیروی از میثم تمّار کنم
مگر از دار تولای علی سر بزنم
 
 
جز ذکر توأم نیست ثنایی و دعایی
بی حال و هوای تو چه حالی؟ چه هوایی؟
بی زخم تو محروم بود سینه ز مرهم
گر درد نبخشی، چه طبیبی؟ چه دوایی؟
بگذار که چون گرد به خاکت بنشینم
تا بر سر پایم بگذاری، کف پایی
از مرتبه و قدر و جلالش نشود کم
گر پادشهی چشم گشاید، به گدایی
عمری گذراندیم و دریغا که ندیدیم
روزی که ز ما سر نزند، جرم و خطایی
از گوشِ کرِ خود، گله داریم وگرنه
هر لحظه به ما از تو رسیده است، صلایی
مرغان هوا، خلق زمین، ماهی دریا
هر یک به زبانی ز تو گویند ثنایی
ایمن شده از روز مکافات و نگفتیم
هر لحظة این عمر بود روز جزایی
افسوس که در کوی تو بودیم و نبودیم
از پرتو حسنت، نگرفتیم ضیایی
از زلف تو تحصیل نکردیم عبیری
وز رنگ تو بر دل نگرفتیم جلایی
"میثم"، نتوان چید گل از باغ ولایت
تا دست نیاری به سوی خار بلایی
 
 


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 31 خرداد 1394

در ضیافت کده ات باز مرا جا دادی

سفره انداختی و اذن «بفرما» دادی

دیده وا کردم و دیدم که در آغوش توام

مثل یک مادر دلسوز به من جا دادی

کرم ذاتی تو فقر مرا زائل کرد

بنده بودم که به من رتبه ی آقا دادی

تا که محکم بشود رشته ی وصل من و تو

وقت افطار و سحر فرصت نجوا دادی

طیب الله به این رحمت بی ساحل تو

قطره بودم که مرا جلوه ی دریا دادی

حاجت خواسته و حاجت ناخواسته را

همه را جمع نمودی و به یکجا دادی

من فقط موقع افطار کمی تشنه شدم

تو، به من اجر جهاد شهدا را دادی

شهدایی که به ارباب تأسّی کردند

شهدایی که کرامات به آن ها دادی

یکی از آن شهدا ماه بنی هاشم بود

قمری را که به او منصب سقّا دادی ...

 

 

ای مهربان خدا

آمدم تا كه از این وضع نجاتم بدهی

از عذابت برَهانی و براتم بدهی

تو غَنی هستی و من از همه محتاج ترم

مستحق نیستم آیا كه زكاتم بدهی؟

كرم توست كه آورده مرا تا اینجا

پس فقط دست خودِ توست ثباتم بدهی

دیدی این نفْس چه بازیچه‌ی شیطانم كرد؟!

آمدم خاتمه‌ای بر هَمَزاتم بدهی**(همزات:حیله های شیطان)

خیلی از سختیِ جان كندنِ خود می‌ترسم

دارم امّید نجات از سَكَراتم بدهی

تو اگر اشك دهی گریه كنم نذر حسین...

چه نیازی‌ست دگر آب حیاتم بدهی

قصه‌ی زندگی‌ام را برسان تا اینكه...

مرگ را در سفری به عتباتم بدهی

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 خرداد 1394

شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا

شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا

از کجا لطف خدا شامل حالم شده است ؟

گوییا یار سفر کرده دعا کرده مرا

من کجا محفل ذکر سحر دل شدگان !

سبب از چیست که حق اهل بکاء کرده مرا ؟

از خرابی گنه کیست نجاتم داده ؟

آشنای حرم عشق خدا کرده مرا

روز پر معصیتم را چه کسی بخشیده ؟

سائل نیمه شب خوان عطا کرده مرا

کیست ظلمت ز دلم برده و نورم داده ؟

بین این سینه زنان جلوه نما کرده مرا

شکر حق هیئتیم ، سینه زنی پر شورم

کربلایی شدم و یار صدا کرده مرا

خادم صحن و سرای پسر فاطمه ام

صاحب کرب و بلا ، کرب و بلا کرده مرا


ای خالق دادارم، پاکم کن و خاکم کن

من جز تو که را دارم؟ پاکم کن و خاکم کن

این ناله و این آهم این اشک سحرگاهم

این سوز دل زارم پاکم کن و خاکم کن

سر تا به قدم دردم رو سوی تو آوردم

با محنت بسیارم پاکم کن و خاکم کن

شد حبس دعای من، العفو خدای من

ای خالق غفّارم پاکم کن و خاکم کن

مسکین و تهی دستم دل بر کرمت بستم

من مستحق نارم پاکم کن و خاکم کن

من بنده ی شرمنده تو خالق بخشنده

ای در دو جهان یارم پاکم کن و خاکم کن

مولا و حبیب من محبوب و طبیب من

آلوده و بیمارم پاکم کن و خاکم کن

راه از همه سو بسته، گشتم ز گنه خسته

رو سوی تو می آرم پاکم کن و خاکم کن

با این تن فرسوده با این دل آلوده

من مهر علی دارم پاکم کن و خاکم کن

"میثم"شده جان بر لب یا رب تو ببخش امشب

بر میثم تمّارم پاکم کن و خاکم کن



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 25 خرداد 1394
18

مناجات با خدا


ای دل به دست موج هوس هر طرف مرو

با این حباب در پی کسب شرف مرو

چشم کریم مانده به راهت که در زنی

بیهوده پس به این طرف و آن طرف مرو

هرجا که بنگری سخن از روی یار ماست

قبله یکیست هر طرفی بی هدف مرو

دنیا محل خوف و رجای قیامت است

بی غصه هیچ جا پی شور و شعف مرو

کنجینه میان جهان عشق حیدر است

بی عشق مرتضی پی صید صدف مرو

ایل تو سائل علی و راهشان علی است

درسائلی خلف شو ولی نا خلف مرو

**

گر طالبی به چشم ببینی بهشت را

جایی به غیر مرقد شاه نجف مرو

 

 

مناجات با خدا


گل کرده است روی لب ما خدا خدا

انسی گرفته ایم به سجاده و دعا

بی یاد دوست کوه صفا بی صفا شود

با یاد دوست خانه ی دل می شود صفا

زنگار معصیت دل ما را گرفته بود

با همنشینی تو گرفتیم ما جلا

گاهی کنار سفره ی توحید یا حسین

گاهی کنار سفره ی ارباب ربنا

با هر دعا که باب مناجات باز شد

آخر گریز زد دل عاشق به کربلا

وقتی به نام فاطمه سوگند میدهیم

بی التماس حاجتمان میشود روا

سلمان که نیستم به تو محرم شوم ولی

از پشت درب خانه مران این غلام را

روز شروع نوکری ام از تولد است

تاریخ نوکری مرا نیست انقضا

از کوچه های سینه زنی میرود دلم

تا کوچه ی مدینه،همانجا که مرتضی_

با دست بسته بود و به چشمان خیس اشک

می گفت فاطمه برو، دنبال من نیا

زهرا شکسته بال و خمیده خمیده رفت

آخر گرفت حق علی را به گریه ها



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 25 خرداد 1394

مناجات با خدا


کجاست اهل دلی که نگاه ما بکند

برای حال خراب دلم دعا بکند

کجاست خبره طبیبی که کیمیا داند

مس وجود مرا بهتر از طلا بکند

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند

به یک نگاه مرا بنده خدا بکند

همین که داد و فغانم بلندشد دیدم

جناب خواجه شیراز این ندا بکند:

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

مرا بگیر و در خانه ات مقیمم کن

چقدر عبد فراری بروبیا بکند...

... به کارمن گره کور خورده است اما

گشایش از گره ام ذکر یارضا بکند

چه می شود شب جمعه یکی ز کرب و بلا

حواله ای بفرستد مرا صدا بکند

چه می شود که در آن جمعه عبد بی سر و پا

نماز صبح به موعود اقتدا بکند

 


برقِ خاشاکِ گنه، روزهی تابستان است

دود این آتش جانسوز به از ریحان است

میتوان یافت ز سی پارهی ماه رمضان

آنچه ز اسرار الهی همه در قرآن است

هست در غنچهی لب بستهی این ماه، نهان

گلستانی که نسیمش نفس رحمان است

مشو از عزّت این مُهر الهی غافل

که دراین مُهر بسی گنج گهر پنهان است

ماهرویی که شب قدر بود یک خالش

در سراپردهی ماه رمضان پنهان است

میکند روزهی ماه رمضان عمر دراز

مدّ انعام دراین دفتر و این دیوان است

غفلت از تشنگی و گرسنگی کم گردد

که لب خشک بر این بند گران سوهان است

باش با قدّ دو تا حلقهی این در صائب

که مراد دو جهان در خم این چوگان است

8888888888888888888888888888

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 23 خرداد 1394





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic