تبلیغات
نکته های آموزنده و شیرین زندگی - مطالب تیر 1394
نکته های آموزنده و شیرین زندگی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :علی ملائکه
نویسندگان

ماه خوب عاشقی دارد به پایان می رسد

لحظه ی تودیع مهماندار و مهمان می رسد

آسـمان چشـم های عاشـقان ابـری شده

مثل این سی شب دوباره بوی باران می رسد

پشت پایش از دو چشمم رودی از خون می رود

از هراس دوری اش دارد به لب جان می رسد

گوئیــا دیـروز بود این سـفره را انداختند

طرفة العینی گذشت و وقت هجران می رسد

با مجیر و با ابو حمزه چه حالی داشتیم

زود دارد افتتـاح ما به پـایـان می رسد

بی سـر و پـا آمدم ، حالا سراپـا ثروتم

آری آری بر فقیران لطف سلطان می رسد

مثل من بی آبرویی را به کویش راه داد

این فقط از خلق نیکوی کریمان می رسد

آنقَدَر بخشید از خیل گناه آلوده گان

تا که آوای فغــان از بند شیطان می رسد

تا به قدر ذره ای مژگـان من نمنـاک شد

دیدم از دریای رحمت موج غفران می رسد

تا که گفتم "بالحسین،العفو" ، دستم را گرفت

لطف او بر ما پس از ذکر "حسین جان" می رسد

هرشب اینجا پا به پای ما خدا هم روضه خواند

ناله ی واویلتا از عرش رحمان می رسد

**

در میان نهری از خون، جان زینب بی سلاح

چکمه پوشی سنگ دل با تیغ برّان می رسد

خواهرش بالای تل دارد تماشا می کند

مادرش با قدّ خم ، موی پریشان می رسد

کاش می شد زودتر از کربلا دورش کنند

دارد از صحرا صدای نعل اسبان می رسد

عطر سیب پیکرش گودال را پر کرد و بعد

بویی از پیراهن یوسف به کنعان می رسد

**

وعده ی مـا اربعیـن ، پای پیـاده از نجف

کربلا آغوش خود بگشا که مهمان می رسد

 

 

 

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 24 تیر 1394

به تنم بال و پر نمانده بیا

نفسم را اثر نمانده بیا

روزهایم بدونِ خورشیدند

در شبم یك قمر نمانده بیا

بسكه داغِ تو را به خود دارد

چیزی از این جگر نمانده بیا

آتشِ انتظار خاموش است

شوقِ وصلی دگر نمانده بیا

بس خرابی به بار آوردم

كه پُلی پشتِ سر نمانده بیا

از شب و روزهای ماهِ خدا

دو سه تا بیشتر نمانده بیا

یعنی امروز هم بدونِ تو رفت

چیزی از این سحر نمانده بیا

زودتر كربلا ببر ما را

صبر بر این سفر نمانده بیا

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 24 تیر 1394

بند اول
تو حیدری که خدا خوانده حیدرت مولا!
سـلام روح بـه جسـم مطهـرت مولا!
نوشتـه‌انـد: یــدالله فــوق ایـدیهــم
به دست و بازوی اسلام‌پـرورت مولا!
سلام هفت، اب و چار، مام و هشت، بهشت
به یـازده پسر و بـر دو دختـرت مولا!
تویی کـه پیشتـر از ابتـدای عالم، بود
خـدای عـزوجل مـدح‌گستـرت مولا!
جحیم، شعله‌ای از بغض دشمنان شماست
بهشت، عکس بلال است و قنبرت مولا!
هـزار مرحب خیبـر، هـزار عمـرو دلیر
به وحشت آمـده از نام حیـدرت مولا!
لوای فتح الهی بـه روی شـانۀ توست
گواه، خندق و بدر است و خیبرت مولا!
بقای ارض و سماوات حفظ در کنفت
تمـام ملک الهـی‌ست وسعت نجفت

بند دوم
تمام وحـی، نمـایانگـر ولایـت توست
تمام نـور، همـان پرتـو هدایت توست
تمام عالم هستی‌است مشتی از خروار
تمام آب یکی جرعـه از عنایت توست
تو آن کتاب خدایی که تا جهان برپاست
خطابـه و کلمـات قصـار آیـت توست
هنوز هم سخنت ناشنیـده مانده علی!
اگرچه عالم هستی پر از روایت توست
چو آفتاب در آیـات وحی معلـوم است
که قصـۀ همـۀ انبیـا حکـایت توست
چه بـاک از عطـش و از حرارت حشر
که چشم شیعه در آن روز بر سقایت توست
خدا بـه خلق، کرم می‌کند هماره ولی
وسیلۀ کرمش دست با کفـایت توست
به روی چشم زمین آسمانـی ای مولا
زمــام‌دار زمیــن و زمانــی ای مولا 

 

بند سوم
تو گنج‌هـای خـدا را بـه زیر پـا داری
سر از کرم بـه تهی‌دست‌هـا فرود آری
شب و ستاره و مه، نخل و چاه می‌گویند
که شب گذشت علی‌جان! هنوز بیداری؟
گهی به تخت خلافت گهی کنار مریض
زمــام‌دار وجـودی تــو یـا پرستـاری
بـرای غـارت خلخـال یـک یهــودیه
فـراز منبـر پیغمبــر اشـک می‌بـاری
رعیّـت تـو بـه جـان تـو می‌دهد آزار
به جـرم آنکـه تو یک مور را نیـازاری
قیـام عـدل و مـروت شـود تمـاشایی
دمی کـه پای بـه بـازار کوفه بگذاری
مقـام و مرتبه‌ات را نهـاده‌ای به زمین
که مشک آب زنی را به دوش برداری
شرافت شرف و عدل از شرافت توست
چهار سال عدالت فقط خلافت توست 
 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 13 تیر 1394

لاله‌گون گشت ز خون روی دل‌آرای علی

می‌چکد اشک حسن بر رخ زیبای علی

مـرغ آمیـن بـه دعـای سحـرش پاسخ داد

از خداونـد همیـن بــود تمنـای علی

که گمان داشت که چون فاطمه تنها و غریب

در دل خـاک رود قـامت رعنای علی

جای یک ضربـۀ شمشیر به پیشانی داشت

جای صد زخم، عیان بود به اعضای علی

آسمـان شست مـه روی علـی را از خـون

عوض آن که نهد رو به کف پای علی

هرچه آب است اگر اشک شود باز کم است

در غم فاطمـه و ماتـم عظمای علی

صـورت شیرخـدا سرخ شد از خـون جبین

نیلگون گشت ز سیلی رخ زیبای علی

از جنـان فاطمه آیـد بـه بیابـان نجف

تا کند خون جبین پاک ز سیمای علی

نـخل‌هـا منتظـر بانـگ الهــی العفـو

چاه‌ها منتظر نالـۀ شب‌هـای علی

 

 

مرهـم زخـم دلـش تنهـا دم شمشیـر بود
مردم از او سیـر بودنـد او ز مـردم سیر بود
خار در چشم، استخوان در حلق، آتش بر جگر
در کف گردون کمـان، در سینۀ او تیر بود
گنج عالـم زیـر پـا و ثروتش هنگام مـرگ
چند قرص نان جو، یک اسب، یک شمشیر بود
زود زهـر تیـغ قاتـل کـرد بـر جـانش اثـر
مجتبـی بـر او طـبیب آورد امـا دیــر بـود
در حرم آمد به دنیا، گشت در مسجـد شهید
قطره‌قطره خون پاکش را همین تفسیر بود
بی‌گناهی کم گناهی نیست، بـر اهـل گناه
شـدت عـدل علـی بالاتــرین تقصیـر بود
بر زمین افتاده، خون فواره می‌زد از سـرش
در دو چشمش اشک شوق و بر لبش تکبیر بود
گرچه طی گردیده بود از عمر او شصت و سه‌سال
او در ایــام شبـاب از داغ زهــرا پیــر بـود
شیـر، بهـر قاتـل خـود می‌فرستـاد از کـرم
با وجـود آن که خـود تنها غـذایش شیر بود
کار مولا بود «میثم!» لطف و صدق و دوستی
کار دنیـا ظلـم و جـور و حیلـه و تزویـر بود 

 

بـاز شـد قـرآن شـب احیـا ز فـرق نازنینش
زخم عتـرت را همـه دیدند در زخم جبینش
دست شیطان ناگهان از آستین گردید بیرون
کشت مردی را که بودی دست حق در آستینش
صبحدم در دامن محراب خون نقش زمین شد
آن امامی که زمین‌بوس آمدی روح‌الامینش
آن امامی که زمین‌بوس آمدی روح‌الامینش
مـرغ آمینش بـه پرواز آمـد و با روی خونین
خوانـد در آغـوش خود ذات خداونـد مبینش
سال‌ها بود استخوان در حلق و خار غم به چشمش
آن امامی که نبودی در محبت کس قرینش
او که بر خـاک زمیـن افکند گُردان زمان را
آسمـان یکبـاره زد بـا داغ زهـرا بر زمینش
کـو پیمبـر تـا ببینـد در دل محـراب کوفه
بعد عمری خون دل آخر چه شد با جانشینش؟
دیده‌ای سوی حسن چشم دگر سوی حسینش
اشک بر رخسار و خون، جاری ز فرق نازنینش
تیغ: بران زهر: سوزان، زخم:کاری چهره: خونین
لحظه‌لحظه بـود بـر لـب ذکـر رب‌العالمینش
یا علی سوزی به «میثم» ده که تا دارد حیاتی
از تـو گویـد از تـو خوانـد بـا نوای آتشینش 

 


 


 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 13 تیر 1394

 

 

ای شیعیان امشب شب سوم مولاست
گیسـو پریشان بـر پدر زینب کبراست
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
از بس‌که خون جاری شده از سر مولا
گردیده قطـره قطـره آب، پیکـر مولا
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
در کوفه غربت علی دارد این تفسیر
پاداش مـولا داده شد از دم شمشیر
واویلتا واویلتا
آه و واویلا
****
ای اشک غربتت روان یا ابوفاضل
بهر پـدر قرآن بخـوان یا ابوفاضل
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
آتش به دل‌ها می‌زند نالۀ زینب
ای چاه کوفه گریه کن بر علی امشب
واویلتا واویلتا
آه و واویلا
****
امشب یتیمـان سربه‌سر، یاعلی گویند
محراب و مسجد تا سحر یاعلی گویند
واویلتا واویلتا
آه و واویلا
****
دیگر نمی‌گرید علـی در دل صحـرا
دیگر نمی‌خندد به او قاتل زهرا
واویلتا واویلتا

 

 

 

امشب شب هجران است یاشام غریبان است
هم بیت خدا خاموش هم کوفه پریشان است
ای یتیمان، دگـر بابا ندارید
چهره بر دیوار غربت گذارید
یا علی یا علی مظلوم علی جان
****
مولای همـه عالم پوشیده کفن امشب
تابوت علی باشد بر دوش حسن امشب
خاک غربت به فرق مسلمین است
شـام قتـل امیـرالمـؤمنین است
یا علی یا علی مظلوم علی جان
****
خون قلب همه عالم بر زخم سر مولاست
پنهـان ز همـه یاران زخم جگر مولاست
بعد از آن گریه و غسل شبانه
دفن مـولا علـی شد مخفیانه
یا علی یا علی مظلوم علی جان
****
خوناب جگر شد از باغ و گل و بستان
ای نخل خرمـا کو آن عابد نخلستان
چاه کوفه گوید داد از جدایی
تنهای تنهای عالم! کجایی؟
یا علی یا علی مظلوم علی جان
****
ای مسجدیان دارید امشب غم عظما را
بـا خون جگر شویید سجـادۀ مولا را
ذکر یا مولا یا حیدر بگویید
قبـر پنهان مولا را بجـویید
یا علی یا علی مظلوم علی جان

با داغ تو یا مولا عالم شده غمخانه
خرمای یتیمانت شد اشک غریبانه
خیز و رو در خرابه‌ها بیاور
بر یتیمان خود خرما بیاور
یا علی یا علی مظلوم علی جان



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 13 تیر 1394

مسجد ز اذان آخرت مست هنوز

محراب به یاد قامتت هست هنوز

در سجده سرت شکافت مولای نماز

ز آن واقعه سجده سر شکسته‌ست هنوز

***

آه آن سر سرفراز ناگاه شکافت

فرق سر یک نماز ناگاه شکافت

انگار شب تولد مولا بود

پیشانی کعبه باز ناگاه شکافت

 

 

 

 

كیست این مرد كه شب كیسه ی خرما می برد

روز می آمد و از سینه نفسها می برد

كیست این مرد كه تا تیغ به بالا می برد

رزم را با مدد از حضرت زهرا می برد

این خدا نیست ولی مقصدِ هر راه است این

اَشهدُ اَنَّ علیّاً ولیّ الله است این

كیست این شیر كه از خصم جگر در آورد

از میانِ كمرش تیغِ دوسر در آورد

از دلیرانِ عرب جمله پدر در آورد

یا علی روز و شب و شمس و قمر می گویند

ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر می گویند

گاه دریا و گهی بارش و باران می شد

گاه بابای یتیمان دلِ ویران می شد

به سرِ دوش گهی مَركبِ طفلان می شد

خوشیِ كاسۀ شیر و كفی از نان می شد

مثلِ ما حیف یتیمان همگی تنهایند

همگی منتظرِ آمدنِ بابایند

وای از امروز حسن گوشۀ بستر افتاد

باز هم یادِ غمِ بسترِ مادر افتاد

خواهر افتاد زمین تا كه برادر افتاد

یادِ روزی كه رویِ مادرشان دَر افتاد

هیزم و آتش و كابوس عجب بد دردی است

ضربِ نا مَحرم و ناموس عجب بدر دردی است

قنفذ از راه از آن لحظه كه آمد می زد

تازه می كرد نفس را و مجدد می زد

وای از دستِ مغیره چقدر بد می زد

جای هر كس كه در آن روز نمی زد می زد

آخرین حرفِ علی بود خواهش می كرد

زینبش را به اباالفضل سفارش می كرد

زینبش ماند ببیند غمِ حنجرها را

ماند تا داد كِشد غارتِ پیكرها را

تا كند جمع تنِ پارۀ اكبرها را

كرد محكم گرهِ معجرِ دخترها را

دید در گودی گودال حرامی ها را

تبر كوفی و سر نیزۀ شامی ها را



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 12 تیر 1394

ای ذکر رحمت – الهی العفو

باران رافت – الهی العفو

امشب مقیم – کوی تو هستم

مست از شمیم – بوی تو هستم

محتاج نور – روی تو هستم

پس کو عطایت ؟ - الهی العفو

دل را ز غیر - مولا بگیرم

در کوی دلبر – تا جا بگیرم

در خانه ی حق – ماوا بگیرم

آیم به سویت – الهی العفو

شام گناه و – هجران سحر شد

از اشک توبه – دل مفتخر شد

بخشش نصیب – چشمان تر شد

بنما عنایت – الهی العفو

دیدی مرا چون – بی دست و پایم

از برکت این – سفره جدایم

با رحمت خاص – کردی صدایم

کردی تو دعوت – الهی العفو

گفتی که بنده : – مال منی تو

عبد پریشان – حال منی تو

جا مانده ی هر – سال منی تو

گو اَز وجودت – الهی العفو

رفتند یاران – تنها شدم من

دیگر غریب – دنیا شدم من

ای وای دیدی – رسوا شدم من

گویم ثنایت – الهی العفو

عطر حضور از – یادم نرفته

عشق ظهور از – یادم نرفته

کرخه ی نور از – یادم نرفته

در اوج غربت – الهی العفو

جبهه بهشت – روی زمین بود

صبح دو کوهه – شور آفرین بود

با عطر دلبر – دلها عجین بود

کو آن قداست ؟ - الهی العفو

ما خاطراتی – دیرینه داریم

یک کربلا غم – در سینه داریم

چشمان تر در – آدینه داریم

ای فطر امت – الهی العفو

ای ماه رحمت – دلدار من کو ؟

مهدی زهرا – یاس چمن کو ؟

عشاق جمع اند – اِبنُ الحسن کو ؟

ماه ولایت – الهی العفو

آقا بیا تا – قوّت بگیرم

از اشک روضه – برکت بگیرم

شور حسین در – هیئت بگیرم

به حقِّ تربت – الهی العفو



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 12 تیر 1394

جلوه گر طلعت ذوالمنن آمد
ماه ماه مبارك حسن آمد
یوسف زهرا حجت یكتا
زادة طاها بر همه مولا
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا
تو چراغ بهشت رمضانی
تو امام تمام انس و جانی
كریم عترت روح محبت
جان مودت شافع امت
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا
خط وخال تو سورة تبارك
گشته دور سرت ماه مبارك
نور یقینم سرّ مبینم
یار و معینم تمام دینم
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا
رمضان سفرة مهمانی تو
جان روزه داران قربانی تو
مهر صیامم برتو سلامم
خیرالانامم ذكر مدامم
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا
قبله گاه مراد همه ای تو
پسر اول فاطمه ای تو
حج و زكاتم صوم و صلاتم
خضر حیاتم خلد و مماتم
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا
تو یگانه كریم اهل بیتی
تو پناه و زعیم اهل بیتی
بحر عنایت منم گدایت
مست ولایت جان به فدایت
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا

 

 

 

ماه روزه و ماه ذكر و دعا مبارك است
شد ولادت حضرت مجتبی مبارك است
ای رخت چراغ انجمن خوش آمدی
نور دیدة ابوالحسن خوش آمدی
یابن الزهرا خوش آمدی یابن الزهرا
ای به عالمی مقتدا حسن
ای چراغ حسن خدا حسن
امید قلب علی یا حسن
دل از تو شد منجلی یا حسن
عید میلادت مبارك باد
شیعه چشم دل واكن و مظهر خدا ببین
در مه خدا ماه پیغمبر خدا ببین
جلوه گر شده جمال ذات كبریا
خنده می زند به روی ختم الانبیا
یابن الزهرا خوش آمدی یابن الزهرا
ای جمال نورانی خدا
ای چراغ مهمانی خدا
یم كمال محمد تویی
كریم آل محمد تویی
عید میلادت مبارك باد
ای ولایتت طاعت و روزه و نماز ما
ای به درگهت روی راز ما نیاز ما
از ولادت تو زنده شد قیام ما
بر تو و علی و فاطمه سلام ما
یابن الزهرا خوش آمدی یابن الزهرا
شمع محفل احمدی حسن
سیدی حسن سیدی حسن
چراغ و چشم رسول خدا
تمام خلقت به خاكت فدا
عید میلادت مبارك باد
شانة رسول خدا و علی مقام تو
صلح و صبر تو حلم تو راه تو و قیام تو
لالة بهشت آرزوی فاطمه
فخر مرتضی و آبروی فاطمه
یابن الزهرا خوش آمدی یابن الزهرا
تو تمام جود و عنایتی
تو چراغ راه هدایتی
بهشت دل باغ آباد توست
كه موسم عید میلاد توست
عید میلادت مبارك باد

*****************************




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 6 تیر 1394

گفتند بی بدیلی و دیدیم برتری

از هرچه گفته اند و شنیدیم بهتری

خُلق و جمال و خوی و خصالت محمّدیست

آیینه ی تمام نمای پیمبری

استاد رزم توست علی شاه لافتی

آموزگار قاسم و عباس و اکبری

چه در زمان صلح، چه هنگام جنگ و رزم

در هر دو حال، باز امامی و رهبری

کوریِ چشم طایفه ابتر و حسود

تو اولین پیاله صهبای کوثری

با دیدن تو چشم همه مات می شود

زهرا پس از تو مادر سادات می شود



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 6 تیر 1394

در محفل عاشقان فرزانه و مست

می گشت سبوی کربلا دست به دست

ناگاه ز خیل ناکسان، دستی پست

هفتاد و دو پیمانه به یک سنگ شکست

تو ای گوهر بحر عرفان «بهشتی »

تو ای اختر چرخ ایمان «بهشتی »

تو ای از تبار بزرگان که بردی

شهادت به ارث از نیاکان «بهشتی »

همه عمر تو صرف ترویج دین شد

چه در آشکار و چه پنهان «بهشتی »

ز صد موج غم، غم نخوردی که دریا

ندارد هراسی ز طوفان «بهشتی »

فصول کتاب حیاتت موشح

زعرفان و ایمان و ایقان «بهشتی »

شهامت، شهادت، جز این سرگذشتی

نبودت در آغاز و پایان «بهشتی »

به دریا زند اهل همت دل اما

به دریای آتش زدی جان «بهشتی »



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 4 تیر 1394

ای رسول خدای را همدم

در حریم رسالتش محرم

کهکشان است در رهت مشعل

آفتاب اس بر گلت شبنم

اولین زن توئی که قامت بست

به نماز پیمبر خاتم

یار احمد شدی که تا نشود

یک سر موی از سر اوکم

شوهرت کیست ؟ بهتر از عیسی

دخترت کیست؟ برتر از مریم

دامنت جای ذهره الزهرا

که بود نور نیر اعظم

مکه و صخره های ستوارش

طائف و نخلهای سر در هم

عاشق بردباریت همه جا

شاهد جانفشانیت همه دم

زخم پاهای زخم خورده او

یافت ازدست لطف تو مرحم

سر بلند از شهامت تو صفا

اشک ریز از مصائبت زمزم

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا

******************

خیمه عشق را عمود توئی

صفت مهر را نمود توئی

در کنار تمامی رحمت

مظهری از تمام جود توئی

فاطمه گوهر وجود بود

مخزن گوهر وجود توئی

اولین زن که از زبان رسول

سخن وحی را شنود توئی

اولین زن که با رسول خدا

به رکوع آمد و سجود توئی

با سلام پیمبری به رخش

اولین کس که در گشود توئی

مادری که چهار قابله اش

آمد از آسمان فرود توئی

منعمی را که با تهیدستی

کردگارش بیازمود توئی

آنکه در خانه بود و یک دم هم

غافل از رهبرش نبود توئی

باغبانی که شد گل یاسش

بین دیوار و در کبود توئی

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا

********************

ای خریدار جان پیغمبر

همسر مهربان پیغمبر

احترام تورا نداشت دگر

در میان زنان پیغمبر

در حیات و ممات تو نفتاد

نام تو از زبان پیغمبر

ای جراغ همیشه تاریخ

در صف دودمان پیغمبر

بوجود تو افتخار کنند

همه جا خاندان پیغمبر

هستی خویش را فدا کردی

در ره آرمان پیغمبر

سر زد از مشرق گریبانت

کوثر جاودان پیغمبر

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا

(موید)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 4 تیر 1394





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی